انديشه سياسى مقام معظم رهبرى - مظفری، آیت - الصفحة ٣٩٠
در دنيا استكبار جهانى و تفكرى كه بر استكبار جهانى و بر گروههايى كه تابع آنهايند حاكم است «تفكر قدرت» است، اصلًا براى ملتى كه قدرت نداشته باشد حق حيات قابل نيست! براى ملتهاى جهان سوم ... هيچ حق حياتى قايل نيستند ... بدون ... كمترين اعتنايى به نظر آنها ... برايشان تصميم مىگيرند «١» از اين ديدگاه، استكبار جهانى حيات خود را در اعمال سلطه بر ملتها مىداند؛ لذا در پى تصرف قدرت سياسى آنها است، به گونهاى كه انسانها مطيع قدرت استكبارى باشند: «٢» امروز همه مىدانند كه فكر استكبار چيست؟ فكر اينها، سلطه بر همه عالم است ... فكر استكبارى، دنبالش نقشههاست، اين نقشههاى ضد مردمى و ضد اسلامى، سروكارش با انسانهاست. «٣» اين كه دولتى در آن سر دنيا به خود حق مىدهد عليرغم منافع ملتهاى منطقه، منافع خودش را تأمين كند، اين همان روح استكبار است و چيز ديگرى نيست. اين كه دولتى به خود حق مىدهد كه اگر دولتى مخالف او بود، صريحاً و علناً و بدون هيچ خجالتى بگويد، من او را برمىاندازم، اين روح استكبار است.
براساس ديدگاه مقام عظماى ولايت، آنچه در نظام سلطه حياتى و براى نظام استكبارى اهميت دارد، پذيرش اين نظام از دو طرف سلطهگر و سلطهپذير است:
نظام سلطه در پشت سر خود فرهنگ سلطه را دارد. امروز دنيا به دو قطب و دو گروه تقسيم مىشود: يك گروه مسلطها، يك گروه تحت سلطهها. هر دو گروه هم نظام سلطه را پذيرفتهاند.
هم قدرتهاى بزرگ معتقدند و باور دارند كه اين سلطه و اين نظام تسلط بايد برقرار باشد و هم آن كسانى كه زير سلطه هستند، پذيرفتند و قبول كردند و تسليم شدند كه اين نظام سلطه وجود داشته باشد. اين بزرگترين عيب و اشكال در وضع كنونى جهان است! «٤» و در بررسى ماهيت نظام سلطه جهانى، بر طبيعى جلوه دادن اين نظام از جانب قدرتهاى بزرگ و حق به جانب بودن آنها در اعمال سلطه اشاره دارند:
گويى خداى دنيا، معاذالله، جباران و زورگويان و چپاولگران و ابرقدرتها و جنايتكاراناند و استضعاف و استعباد و استثمار خلايق و علو و استكبار نسبت به بندگان خدا حق مسلم آنهاست و همگان بايد پيشانى اطاعت بر آستان تفرعن آنها ساييده و در برابر زورگويى و غارتگرى و ميل و