انديشه سياسى مقام معظم رهبرى - مظفری، آیت - الصفحة ١٢٧
«ولى» يعنى فرمانروا گذاشتيم.» (ولايت، ص ٦٨) چنين مفهومى با اصطلاح رايج حاكم متفاوت است. «آن كسى كه ولى و حاكم مردم است، يك سلطان نيست؛ يعنى عنوان حكومت، از بُعد اقتدار و قدرت او بر تصرف ملاحظه نمىشود؛ از بُعد اين كه او هر كارى كه مىخواهد، مىتواند بكند، مورد توجه و رعايت نيست؛ بلكه از باب ولايت و سرپرستى او، و اين كه ولىّ مؤمنين يا ولىّ امور مسلمين است، اين حق يا اين شغل يا اين سمت مورد توجه قرار مىگيرد.» (١٠/ ٤/ ١٣٧٠)
در اسلام ولايت اصلى از آن خداست. هيچ كسى بر ديگرى ولايت ندارد. بنابر اين منشأ ولايت و حاكميت از آن خداوند است.
در اسلام ولى امر آن كسى است كه فرستاده خداست، كسى است كه خدا او را معين مىكند. چون فرض اين است كه هيچ انسانى به حسب طبيعت خلقت و آفرينش حق تحكم بر انسانهاى ديگر را ندارد. تنها كسى كه حق تحكم دارد خداست و چون خدا حق تحكم دارد، خدا مىتواند بر طبق مسئوليت انسانها اين حق را به هر كه بخواهد بدهد و كار خدا بيرون از مصلحت نيست، ديكتاتورى نيست، قلدرى و زورگويى نيست، كار خدا طبق مصلحت انسانهاست. «١» در راستاى ولايت الهى، ولايت پيامبر و اولوالامر قرار دارد. اينها همگى از يك مقوله هستند.
بسيارى هستند كه ادعا مىكنند كه طرفدار خدا و رسول هستند، لذا به همين دليل يك جاهايى كلمه «اولى الامر» آمده، «اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» اطاعت خدا كنيد، اطاعت اولى الامر كنيد. خوب، خدا و پيغمبر و اولى الامر سه جريان نيستند، يك جريانند.
(٢٤/ ٢/ ١٣٦١)
پذيرش ولايت الهى مستلزم آن است كه مبناى مشروعيت نظام اسلامى نيز مشروعيت الهى باشد. با توجه به محوريت توحيد در انديشه دينى اقتضاى توحيد، نفى حاكميت غير الهى است.
روح توحيد عبارت است از اين كه عبوديت غير خدا بايد نفى بشود ... اطاعت از خدا به اين معناست كه احكام الهى را عمل كند. نظامى را كه الهى است و متكى بر تفكر الهى است قبول كند.
رهبر و زمامدارى را كه ارزشهاى الهى را دارد رهبر و زمامدار بداند از او اطاعت كند. پيامبرى را كه از سوى پروردگار مىآيد واجب الاطاعه بداند. ولى امرى را كه خدا معين كرده مورد قبول بداند و اطاعت كند و در همه حركات و رفتار در اين چهار چوب فقط زندگى كند و از غير اين چهار چوب هيچ اطاعتى نكند فقط بنده خدا باشد. (١٩/ ١٠/ ١٣٦٥)