انديشه سياسى مقام معظم رهبرى - مظفری، آیت - الصفحة ٢٠٥
معظمله همچنين به نقش احياگر انقلاب اسلامى امام خمينى در پيوند نوين دين و سياست و به تعبير دقيقتر احياى وحدت دين و سياست اشاره مىكنند و ثمرات ارزشمند حاكميت اين پارادايم را در امور زير خاطرنشان مىكنند:
١. تجديد حيات اسلام در جهان جديد؛ ٢. بازگشت روح عزت اسلامى به مسلمانان؛ ٣. سرنگونى نظام طاغوتى شاهنشاهى پهلوى؛ ٤. تشكيل حكومت اسلامى در ايران؛ ٥. استقلال، آزادى و اصل نه شرقى- نه غربى؛ ٦. ارائه مكتب سياسى اسلام و تبيين ابعاد آن؛ ٧. نمايش چهره اصيل دين در جهان امروز؛ ٨. احياى خودباورى و بيدارى اسلامى در جهان. «١» با توجه به نگاه رهبرى در تعامل دين و سياست، بايد گفت، فرهنگ سياسى اسلامى ريشه در وحدت دين و سياست دارد و هر گونه جدايى از دين آن را از هويت اصلى خود تهى نموده، بىاعتبار مىسازد. فرهنگ سياسى ناشى از سكولاريزم، فرهنگى وارداتى، بيگانه و غير اسلامى است. سكولاريزم با توجه به سيره انبياء، امامان معصوم، اهداف دين اسلام و ماهيت آيات قرآن كريم، با روح اسلام در تضاد است.
آن فرهنگ سياسى كه اصالت را به قدرت، مادىگرايى و دنيا مىدهد، با نفى معنويت، انزواى دين، جدايى دين و اخلاق از سياست و حكومت، حاكميت طبقات سرمايهدار و فاسد و استعمار ملل ديگر را توجيه مىكند، از دموكراسى، حقوق بشر و انسانمدارى سخن مىگويد امّا در عمل خلاف آن رفتار مىكند، اسارت و عبوديت انسانها و نظام سلطه جهانى را توجيه و تأييد مىكند، چگونه مىتواند با روح اسلام سازگارى داشته باشد. آن فرهنگ سياسى كه عدالت در آن بىمعناست و افسانه تلقى مىشود، نظام نابرابر اجتماعى و شكافهاى عظيم ثروت و فقر را طبيعى مىداند. زن بازيچه هوسهاى سياسى و اقتصادى اوست، بىبندوبارى و فساد اخلاقى را ترويج مىكند، نتيجه دموكراسى در كشورهاى اسلامى را چون به ضرر خود مىبيند (مانند آنچه در ايران، الجزاير و انتخابات مجلس ملى فلسطين با پيروزى حماس اتفاق افتاد) برنمىتابد،