انديشه سياسى مقام معظم رهبرى - مظفری، آیت - الصفحة ٢٠٣
بنيادين وجود دارد كه نوع تعامل آنها با يكديگر ساختار و ساختمان فرهنگ سياسى را از ساير فرهنگهاى سياسى متمايز مىكند. از جمله مهمترين اين اصول نوع رابطه دين و سياست در آن فرهنگ است. از آنجا كه شناخت صحيح فرهنگ سياسى از منظر رهبر انقلاب، بدون درك رابطه دين و سياست از نگاه ايشان ناممكن است، در اين قسمت ضرورى است در حد لازم به آن بپردازيم.
به جز ماركسيستها كه دين و سياست را همچون اخلاق و حقوق و مانند آن تابعى از اقتصاد مىدانند و نگاه منفى و الحادى نسبت به دين دارند، دو گروه ديگر يعنى روشنفكران سكولار و برخى از مقدسنماها رابطه دين و سياست را در تباين و تضاد مىبينند، رهبر معظم انقلاب هيچ يك از فرضيههاى مذكور را برنمىتابند و با استدلال وحدت دين و سياست را به روشنى اثبات مىكنند، ايشان مىپرسد:
سياستمدارانى كه دائماً دم از جدايى دين و سياست مىزنند و كسانى از مدعيان ديندارى كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار مىكنند، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيدهاند؟ آيا فكر كردهاند كه اگر دين جدا از سياست است، پس چرا قرآن همه امور سياسى را، يعنى حكومت را، قانون را، صفبندىهاى زندگى را، جنگ و صلح را، تعيين دوست و دشمن را و ديگر مظاهر سياست را، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياى خدا مرتبط مىكند؟ «١» در نگاه معظم له وحدت دين و سياست با چهار دليل زير اثبات مىشود:
١. سيره سياسى انبياء الهى؛ مبارزه پيامبران الهى با طاغوتهاى زمان و طبقات مترف و ملأ، تشكيل نظام سياسى و اداره جامعه، پرداختن به امور سياسى اجتماع و تشكيل حكومت دينى به ويژه از سوى رسول خدا محمد بن عبدالله (ص) «٢» در مدينة النبى بيانگر آن است.
٢. ماهيت آيات قرآنى؛ آيات كريمه قرآن به روشنى وحدت دين و سياست را بيان مىكند به گونهاى كه جاى انكار براى كسى نمىماند. رهبر انقلاب از كسانى كه دين را از سياست جدا مىدانند مىپرسد:
آيا در آيه «يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوّى وعدوّكم اولياء» «٣» و آيه «ولا تطيعوا امر المسرفين الذين يفسدون فى الارض ولا يصلحون» «٤» يا آيات معرفى حزب اللَّه و حزب الشيطان يا آيات ولايت الله، يا آيات حكم به غير ما انزل الله، انديشيده و در آن تأمل كردهاند؟ «٥» در ادامه مطلب مىخوانيم آيا اعمال و رفتار سياسى و اجتماعى انسانها كه بيشترين بخش زندگى آنهاست بدون جزاست؟ پس «و وجدوا ما عملوا حاضراً» «٦» و «وُفيّت كُلُّ نفس ما عملت» «٧»