کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦٦ - بخش ١٥٥ نامه امير المؤمنين ع به شيعيان
شما كسى هست كه لياقت «على» را براى خلافت و سرورى داشته باشد؟ «قيس بن مخزمه زهرى» گفت نه! آنگاه (فرود) گفت راست گفتى. آيا در «على» (ع) ويژهگيها و محامدى هست كه در احدى از شما نباشد؟ گفت آرى چنين است! پرسيد چه نكتهاى شما را از او باز داشت؟ گفت اجتماع مردم به «ابو بكر». گفت بخدا سوگند كه مطابق خوى و سنّت خود عمل كرديد و سنت پيمبر خود را رها كرديد. اگر امر ولايت را در خاندان پيمبر خود قرار داده بوديد از زمين و آسمان بر شما نعمت فراوان مىگرديد. بالجمله (ابو بكر) خليفه شد اما در كارها ميانه روى مىكرد و بديها را آشكار نمىساخت پس با او مصاحبت مىكردم و پند گوى او بودم. و در آنچه اطاعت خدا بود او را با كوشايى متابعت مىكردم تا دم واپسين او فراز آمد. اگر روابط مخصوص او با عمر نبود و قبلا تبانى نكرده بودند گمان نمىكنم كه مانع كار خلافت من مىشد زيرا فرموده پيمبر اكرم ٦ را به (بريده اسلمى) شنيده بود كه وقتى من و خالد بن وليد را بسوى يمن فرستاد فرمود:
«هر گاه از يك ديگر جدا شويد هر يك بر لشكر خود به استقلال امارت داريد و اگر در يك جا با هم بوديد «على» بر همه شما امير است. سپس رفتيم جنگيديم و اسيرانى بدست آورديم كه «خوله دختر جعفر جار الصفا» يكى از آنان بود كه به علّت جمال شگفتى انگيزش او را «جار الصفا» مىناميدند. من «خوله» را به غنيمت پذيرفتم. خالد او را از من گرفت و بريده را بخدمت پيمبر اكرم ٦ فرستاد تا آن بزرگوار را بر من خشمگين گرداند (بريده) رويداد من و (خويله) را به عرض آن بزرگوار ٦ رسانيد و آن