شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥١ - دانستن پيغامبر
اين سرا: عالم طبيعت.
دايگى كردن: موجب تكامل را فراهم آوردن تا از جمادى به نباتى و از نباتى به حيوانى رسد. بعض شارحان «دايگى كننده» را خدا گرفتهاند. ليكن با توجه به بيت بعد، ظاهر است كه مخاطب «فلك» است. افلاك را مدبّران عالم طبيعت مىشمردند، هر چند عارفان اين معنى را نمىپذيرند و «ى» در «كردى» ضمير خطاب است، نه علامت استمرار.
مَشعَله: كنايت از ستارگان و ماه و آفتاب.
دهرى: آنان كه جهان را قديم مىپندارند و خدايى را معتقد نيستند.
در اين بيتها ضمن شكايت از فلك و فتنههايى كه آخر زمان پديد مىآورد و بلاهايى كه پى در پى بر مردمان، خاصه اولياى حق، مىرسد، به نكتهاى لطيف اشارت مىكند و آن اينكه هر چند جهان، عالم اسباب است و به ظاهر گردش افلاك و ماه و آفتاب سبب پيدايش و تكامل موجودات، اما بر خلاف دهريان كه چون آغاز را ندانستند منكر خالق شدند و گفتند عالم قديم است و تغيُّر و تبدُّل احوالِ جسم زاييده حركات افلاك است، پيمبران راز را با ما گفتند و دانستيم كه فلك همچون مادونِ فلك حادث است و به امر پروردگار پديد آمده و در كار است:
|
منكران گويند خود هست اين قديم |
اين چرا بنديم بر ربِّ كريم |
|
|
كورى ايشان درون دوستان |
حق برويانيد باغ و بوستان |
|
٢٠٢١- ٢٠٢٠/ ١
|
آدمى داند كه خانه حادث است |
عنكبوتى نه كه در وى عابث است |
|
|
پشّه كى داند كه اين باغ از كى است |
كو بهاران زاد و مرگش دردى است |
|
|
كِرم كاندر چوب زايد سُست حال |
كى بداند چوب را وقتِ نَهال |
|
|
ور بداند كرم از ماهيّتش |
عقل باشد كرم باشد صورتش |
|
|
عقل خود را مىنمايد رنگها |
چون پَرى دور است از آن فرسنگها |
|
|
از ملك بالاست چه جاى پرى |
تو مگس پرّى به پستى مىپرى |
|
|
گر چه عقلت سوى بالا مىپرد |
مرغ تقليدت به پستى مىچرد |
|
|
علم تقليدى و بال جان ماست |
عاريه است و ما نشسته كآنِ ماست |
|