شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٣ - دانستن پيغامبر
|
داد هر حلقه فنونى ديگر است |
پس مرا هر دم جنونى ديگر است |
|
١٣٨٣- ١٣٨١/ ٢ سودى كه بايد از آن گريخت: مقصود حاصل دانشى است كه با عقل جزئى يا عقل معاش به دست آيد.
زهر نوشيدن: استعارت از رياضت كشيدن و ترك لذتهاى دنيا نمودن.
آب حيوان: كه مىپنداشتند نوشيدن آن مايه زندگانى جاودانه دنيوى است. در اينجا استعارت از «دانش جزئى» يا «علم حصولى» است.
هر كه بستايد تو را: تنبيهى است به فريفته نشدن به ستايش مريدان و مغرور نگشتن به خوشامد گفتن مديحه سرايان كه در حديث است «احثُوا فِى وُجُوهِ المَدّاحِينَ التُّرابَ: بر رخسار ستايشگران خاك بپاشيد.» (امالى صدوق، ص ٢٥٦؛ بحار الانوار، ج ٧٠، ص ٢٩٤) مفلس: آنان كه به ستايش ارج مىنهند. آنان كه خواهان ستايش هستند.
ناموس: آبرو، عزّت، نام و ننگ.
از اين بيتها تفاوت علم حضورى و حصولى آشكار مىشود. آن كه را علم حضورى نصيب گشته است از حقيقت آگاه است. اما فلسفى و دهرى كه خواهند از راه ادراك ظاهرى حقيقت را دريابند چون عنكبوتى هستند كه چند روزى در اين جهان مىزيند، گرد خود مىتنند و آن چه به دست آوردهاند مايه تباهيشان مىشود.
دهرى چون شعاع ديدش كوتاه است آن چه را پيرامون اوست مىبيند و حالت او حالت كِرم است كه در حال پوسيدگى چوب، درون آن زاده شده است. دهرى اگر از حقيقت جهان آگاه بودى مرد حق بودى، چنان كه كرم اگر ماهيت چوب را دانستى بحقيقت كرم نبودى. هر چند علم حصولى يا علم تقليدى برخى حقيقتها را مىنماياند، اما آن چه مىنماياند تمام حقيقت نيست. پس بايد عقل دور انديش را كه خواهد از طريق ترتيب مقدمات به نتيجه برسد و حقيقت را بنماياند واگذارد و ديوانه گرديد يعنى از راهنمايى چنين عقل آسوده شد تا از سوى حق نور حقيقت بر دل افاضه شود.