شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٩ - دانستن پيغامبر
آن كس را كه به خود واگذارد در دام افتد و اين «استدراج» است. در قرآن كريم آمده است «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ.» (اعراف، ١٨٢) و استدراج در لغت نزديك گردانيدن كسى است به چيزى و در اصطلاح مفسّران فراوان نعمت دادن خداى بندگان راست به هنگام معصيت.
عطار در شرح حال ابو على دقاق آرد: «نقل است كه يك روز در استدراج سخن مىگفت. سايل گفت استدراج كدام بود؟ گفت آن نشنيدهاى كه فلان كس به مدينه كلو باز مىبرد.» (تذكرة الأولياء، ص ٦٨) جمله آخر عبارت نادرست است و درست اين است كه «نشنيدهاى كه فلان كس به پنبه گلو باز مىبرد.» پيمبران چون تكيه بر خدا دارند حق تعالى سپاه دشمن را در ديده آنان اندك نشان مىدهد تا نهراسند. اما كافران چون به نيروى خود مغرورند پيمبران را خوار و بىمقدار مىشمارند و در پى ستيز با آنان بر مىآيند و خدا آنان را كيفر مىدهد.
|
خشك ديد آن بحر را فرعون كور |
تا در او راند از سر مردى و زور |
|
|
چون در آيد در تگ دريا بود |
ديده فرعون كى بينا بود |
|
|
ديده بينا از لقاى حق شود |
حق كجا هم راز هر احمق شود |
|
|
قند بيند خود شود زهر قتول |
راه بيند خود بود آن بانگ غول |
|
ب ٢٢٩٨- ٢٢٩٥ كور: كنايت از نابيناى حقيقت، كه دل او روشنى ندارد.
از سر مردى و زور: از غرور و كبر.
قتول: بسيار كشنده. چنان كه مىدانيم دريا به امر حق براى موسى (ع) و پيروان او شكافته شد تا از آن گذشتند. فرعون چون به كنار دريا رسيد، آن را خشك ديد پنداشت كه براى او هم چنان خواهد ماند، به دريا راند و غرقه گرديد. موسى به قدرت حق در دريا مىراند و فرعون را هواى نفس بدان تازاند، لاجرم درماند. چنين است حال آن كه از حق دور ماند و شيطانش گمراه گرداند.
|
اى فلك در فتنه آخر زمان |
تيز مىگردى بده آخر زمان |
|
|
خنجر تيزى تو اندر قصد ما |
نيش زهر آلودهاى در فَصدِ ما |
|
|
اى فلك از رحم حق آموز رحم |
بر دل موران مزن چون مار زخم |
|