كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٤٧ - حكايت
كه زبان در حكم او نباشد، اين است كه بىاختيار سخن گويد كه باعث فتنه و آزار باشد، و آن تمسخرها و ستمها كه تو با من كردى بسبب كيفر آن اعمال و گفتگوهاى خودت به دام من افتادى.
موش پس از شنيدن اين مقال فرياد و فغان برآورد و بنياد عجز و بيچارگى كرد
شعر
|
اظهار عجز پيش ستم پيشه ابلهيست |
اشك كباب باعث طغيان آتش است |
|
گربه گفت.
اى موش! در كتب بزرگان ذكر كردهاند كه چون صبح روز مىشود اعضاء و جوارح همه با يكديگر تهنيت و بازديد نمايند و هر يك از يكديگر احوال پرسى مىنمايند و لسان حال هر يك گويا مىگويد:
الحمد للّه حال من بخير است!.
شعر
|
به همه حال شكر بايد كرد |
كه مبادا از اين بتر گردد |
|
تا مادامىكه تو را حركت و سكونى هست، مىبايد شب و روز بكمال تفكر و تدبر شكر كنى كه مبادا از اين بدتر گردد و عدم شكر و رضا بقضاء سبب نقص و ضعف اعتقاد در دين و ايمان شود.
كسانى كه در معرفت الهى و تذكير و توصيف خلفاى دين مبين خلاف نمايند و اختلاف جويند و بعقل ناقص خود محاجه نمود، و بدليل و برهان غلط ثابت كنند و سر و مال و جان و ايمان را بسبب نگاه نداشتن زبان تلف نموده و آيهى وافية الهدايه خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ، موافق حال آنهاست.
موش گفت.