كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٢٦ - حكايت
و ديگر آنكه حق تعالى در كلام مجيد در باب قصاص و قتل ناحق و ديت، بر پيغمبر خود المصطفى صلى اللّه عليه و سلم آيهى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى نازل فرموده پس بمفاد اين حكم محكم كتاب لازم مىآيد كه هرگاه چنين فعلى طاهر گردد و او را حمل بر رضاى خدا شود لاشك اين اعتقاد منافى و مخالف آيهى قرآن و احاديث نبويه بوده و خواهد بود، و اين محال است.
پس ظاهر و هويدا شد كه اين حكايت دروغ و خلاف است.
و ديگر آنكه حضرت ابراهيم اسم اعظم مىدانست و چيزى از كوه و ديوار و اشجار مانع قوت باهرهى آن حضرت نبود، چنانكه بهر طرف كه نگاه كردى اوضاع مردم آن طرف را ديدى و همه را بنظر در آوردى.
روزى بطرفى نگاه كرد ديد دو كس زنا مىكنند، گفت: اللهم اهلكهم يعنى اى پروردگار بكش اينها را، پس آن دو كس بمردند، بطرف ديگر نظر كرد ديد دو شخص ديگر زنا مىكنند ايشان را هم بهمين قسم دعا كرد بمردند، بطرفى ديگر نظر كرد همين حالت را ديد، الخلاصه سه طرف را دعا كرد و بمردند، بطرفى ديگر نظر كرد وحى به حضرتش آمد كه يا ابراهيم به بركت و اجابت دعاى شما شش نفر را هلاك گردانيديم، ما توبه و انابت را جهت عاصيان فرستادهايم و وعدهى ثواب و مغفرت و تهيه عذاب جهنم همه را خبر دادهايم تو را باين كارها كار نباشد، و اگر چنين سلوك كنى به اندك زمانى كسى ديگر بر روى زمين نمىماند.
پس حضرت ابراهيم با آن قرب و منزلت كه داشت او را اذن قتل و هلاك زانى نمىدادند و نهى مىنمودند، حال از كجا ممكن و معلوم شد مردى كه بقين بمذهب او نشده كه چه مذهب دارد، چندين هزار نفس بسبب دعاى او قتل عام گردد؟!.