كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٣٣٤ - چهارم - شرح اصطلاحات صوفيه
ش شاهد- هر چيز زيبا و ظريف و جالب نظر.
شوق- ميل تمام، طلب مدام.
ط طريقت- راه و روش تصوف
ع عجب- خود بينى.
غ غيرت- حسدى كه بين محب و محبوب پديد آيد.
ف فتوح- باز شدن كار بسته، گشايش دل، رسيدن نفعى و يا خيرى به درويشى.
فناء- زوال خصال ذميمه از سالك.
ق قرب- نزديكى بدرگاه الهى.
قطب- بزرگ مشايخ طريقت كه راهنماى عصر است.
قلندر- عارف، خالى از هوا و هوس، اهل تسليم و رضا.
ك كرامت- پديدههائى كه گاهبهگاه از مشايخ بروز كند و خارقالعاده باشد.
كشف- پديدهها و گشايشهائى كه از طرف حق سالك را رخ نمايد.
ل لاهوت- عالم ذات حق.
لب- صفت حيات، بطن كلام.
م مجاهده- رياضت.
محاضره- حضور قلب بهوسيله ذكر.
محو- رفع اوصاف و عادت.
مرقع- جبهييست كه رقعه رقعه بر هم دوزند.
مست- اهل شوق و جذبه.
مشاهده- وجود حق.
مطلوب- حق.
ملكوت- عالم معنى، عالم غيب، عالم ارواح.
معاملت- راه و روش زندگى اجتماعى معاشرت با خلق با ادب خاص.
و واقعه- مكاشفى بزرك، مردن.
وجد- جذبهى الهى.
وصال- مقام وحدت.
وصول- نهايت قرب بحق.
وقت- جذبههاى لذيذى كه پس از رياضت و اراده سالك را حاصل مىگردد.
ولايت- دوستى و حب حق، و آن را درجاتى است.
ه هيبت- خوف.