كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٣١٧ - عيسى
بخاطر سپرد و چون مادرش همسر يوسف نجار بود، عيسى نجارى را بياموخت و اغلب با يوسف كمك مىكرد و آلات و ادوات چوبى براى زارعين سكنهى ناصره مىساختند و گويا پس از مرگ يوسف، تكفل امور معاش مادر خود را نموده است.
از آغاز كودكى آثار بزرگى روح و روشنى روان و نيروى رهبرى اخلاقى بشريت در وجود مسيح ظاهر بود و در عين حال مانند اطفال ديگر بكار و زندگانى اشتغال داشت و اهالى ناصره هيچگاه تصور نمىكردند كه او همان مسيح موعود است.
مدتها گذشت و عيسى در ناصره زيست مىكرد.
در آن ايام يحيى تعميددهنده در بيابان يهوديه ظاهر شد تا مردم را براى پذيرش آئين مسيح آماده سازد و راه را جهت نهضت فكرى و اخلاقى عيسى هموار نمايد.
وى در نواحى رود اردن مشغول بشارت گرديد و بيهوديان وعده داد و گفت كه از گناهان خود توبه كنيد و بسوى خداى بزرك بازگشت نمائيد، زيرا ملكوت آسمان نزديك است.
مردم از هر طبقه متوجه عيسى شده و از وى مىپرسيدند كه چه بايستى بكنيم يحيى جواب مىداد كه هر كه جامه دارد بهآنكه ندارد بدهد و هر كه خوراك دارد نيز چنين كند.
در اين وقت مردم دستهدسته از اورشليم و از شهرهاى ديگرى كه در حوالى رود اردن واقع بود نزد عيسى مىآمدند و بگناهان خود اعتراف كرده و از وى تعميد مىيافتند.
همين كه عيسى مسيح بسن سى سالگى رسيد وطن خود ناصره را ترك كرده بسوى يحيى تعميددهنده روان گرديد و چون از وى تعميد يافت مدت چهل روز در يك مغازهيى بروزه و عبادت مشغول بود و در اين مدت با وساوس و نيرنگهاى شيطان مبارزه مىنمود تا سرانجام پيروز گرديد و شيطان نتوانست وى را به گناه آورد.
چون اين آزمايش باتمام رسيد، مسيح به ميان مردم آمد و مدت سه سال به راهنمائى و خدمت خلق مشغول بود و با تعاليم عالى خود، آنان را بسوى حقيقت و سعادت