كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٦٧ - حكايت
ايستاده باشد و هنگامى كه مقيد و اسير گردد از روى تقليد جهت خلاصى و رستگارى خود عجز و انكسار كند.
اگر كسى در چنين حالت بدون استحقاق عفو و بخشش نمايد البته آنكس بىشعور و بىادراك بوده و بايد اسم او را از دفتر عقلاء حك و محو نموده و در دفتر جهال و حمقاء ثبت نمايند، چنانكه وزير به پادشاه گفت كه اگر غلام از هند برگرديد اسم شما را ز دفتر مذكور برداشته اسم غلام را ثبت خواهم نمود.
موش گفت:
اى شهريار! اين حكايت چگونه؟ بيان فرما تا بشنوم!.
گربه گفت:
حكايت
آوردهاند كه پادشاهى در ملك روم بود و غلامى داشت بسيار زيرك و دانا، آن پادشاه روزى خواست كه آن غلام را سرمايهاى داده بجانب هندوستان روانه نمايد تا جهت او متاعى چند خريدارى كند.
پس وزير را طلبيد و گفت:
مبلغ دوازده هزار زر تحويل اين غلام كن و در دفتر ثبت نماى تا رفته قدرى اقمشهى هندى خريد نمايد و بياورد، چون وزير حسبالامر پادشاه زر را تحويل غلام نمود، در دفتر باين مضمون ثبت نمود:
از سر كار پادشاه سفيه و نادان مبلغ دوازده هزار زر تحويل فلان غلام دانشمند گرديد و بفلان تاريخ روانهى هند گشت كه بجهت سر كار متاع خريدارى نمايد.
روز ديگر قبض تحويل را با دفتر برداشته نزد پادشاه برد كه تا پادشاه قبض