كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٠٩ - حكايت
قاضى گفت:
آن كدامست كه سبب شرمندگى دنيا و آخرت مىشود؟.
كنيز گفت:
اول آنكه مىگوئى كه تاجر مرا به تو بخشيده، و اگر اين قول صحيح است پس چرا در حضور من سفارش مرا به تو مىكرد و وجه نفقه و كسوت را به تو مىداد؟، پس اين مسئله ظاهر است هم بر تو و هم بر من و حق شاهد است كه تو دروغ مىگوئى و خداوند عالميان در شأن دروغگو فرموده:
«ان الله لا يحب الكاذبين».
و دروغ تو بجهت اينست كه نيت بد و قصد خيانت دارى و در شأن خيانتكار خداوند عالميان فرموده:
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ.
پس ظاهر و معلوم است كه تو از اين صفات ذميمه ملاحظه ندارى.
قاضى گفت:
آن كدام است؟.
كنيز گفت:
پروردگار عالم حاضر و ناظر و شاهد و بر اسرار جميع خلايق آگاه، و عالم بر اينست كه تو قصد بد و خيانت را با همچو من ضعيفهيى كه از عقل ناقص و از دانش و تدبير عاجز و اسير و بىكس و بىاختيار است، دارى.
پس ميان عالم و جاهل چه فرق و امتياز است؟، گويا همه عالم دروغگو و خائنند؟!.
قاضى گفت: