كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٩٨ - حكايت
حضرت فرمودند كه برو به خانه بهآن زن بگو در حالتى كه مهمان مىآيد در پشت در مشاهده كن و هنگام بيرون رفتن مهمان نيز در عقب سر ايشان ملتفت شو و نگاه كن تا ببينى كه خداوند عالميان چه بركتى و چه خيرى در حق مهماندارى عنايت فرموده!
پس آن مرد به خانه رفت و با زن خود گفت كه امروز رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم را با دو سه نفر ديگر به مهمانى طلبيدهام، لهذا توقع دارم كه كجخلقى نكنى و بخل را فروگذارى، و حضرت فرمودند كه در حالت داخل شدن مهمان و در حالت بيرون رفتن نگاه كن تا ببينى آنچه را خداى تعالى به بركت مهمان ارزانى داشته است.
آن زن را به هزار عجز راضى كرد و تهيهى اسباب ضيافت را ساخت، چون وقت داخل شدن مهمانان شد ديد كه در دامن مهمانان گوشت و ميوههاى بسيار است و داخل خانه شدند.
آن زن از اين حالت بسيار خوشحال شد و چون وقت بيرون رفتن مهمانان شد ديد كه گزندهها و مار و كژدم بسيار در دامن ايشان آويخته از خانه بيرون شدند.
آن زن تعجب كنان نزد شوهر آمد و گفت چنين چيزى را ديدم.
شوهر گفت من از رسول خدا مىپرسم.
بعد از اين گفتگو روز ديگر آن مرد به خدمت رسول خدا رفت و عرض كرد:
يا رسول اللّه عيال من چنين نعمتها در داخل شدن مهمانان ديده و در وقت بيرون رفتن هم چنين گزندهها ديده.
بعد از اين عرض، رسول خدا فرمودند: