كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٩٧ - حكايت
عذرى بياورى.
موش گفت:
اى شهريار! خانهى حقير بىرونق است بجهت اينكه كسان و اهل بيت حقير آزرده و مريضند، اكنون اى شهريار انصاف بده كه مرا چه قدر خجالت بايد كشيد و اگر ممكن است شهريار از روى لطف و بندهنوازى اين مرتبه از تقصير حقير بگذرد تا وقتى كه فارغ البال شده تهيه و تداركى معقول گرفته آن وقت شهريار را خبر كنم تا كه آنچه طريق ميزبانى باشد بعمل آرم.
گربه گفت:
اگر صد كس در اين خانه بيمار باشد و اگر صد هزار فتنه مىبارد و اگر تمام عالم بهم خورد به جائى نمىروم و گام از گام بر نمىدارم، و تو خواهى مهماندار باش، خواهى نباش، و خواهى به خانه روى يا نروى، مرا بحال خود بگذار كه من شرط كردهام و فروگذار نخواهم بود.
و حديث: اكرم الضيف و لو كان كافرا، امريست كه نسبت به مهماندارى و در اين باب دليل فراوان و بسيار است، از آن جمله اينست:
حكايت
آوردهاند كه در زمان حضرت رسول عليه الصلاة و السلام شخصى بود بسيار مهمان دوست، و زنى داشت در نهايت خست و لئيم.
آن مرد از توهم و خوف جنگ و فرياد بر آوردن آن زن از كراهت نمودن مهمان، بسيار مرارت داشت.
آن مرد لاعلاج روزى به خدمت حضرت رسول ٧ رفت و كيفيت احوال و ماجرا را بيان واقع كرد.