كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٩٥ - حكايت
پس ظاهر و هويدا شد كه خوردن نعمت و استعمال نعمتهاى الهى سبب فهميدن و فهماندن قدرت كامله است و جميع امور از خوردن و نخوردن و گفتن و نگفتن و پوشيدن و نپوشيدن، از احوال و اوضاع كه عاديه بشريه است و در اين باب حرف بسيار است، لكن از اين بيان ظاهر شد كه در مغازهنشينى و ترك صحبت مردم نفعى نمىباشد و فايده نمىرسد، و طريق سلوك و ميانهروى پسنديده و اولى است.
پس اى موش! دانستى و فهميدى؟!، اكنون اگر حرفى دارى بگو!
موش گفت:
حالا وقت تنگ است و وقت نماز مىگذرد و گفتگوى زياد سبب مىشود كه نماز ما و شما فوت شود، الحال برويم به عبادت مشغول گرديم، اگر عمر باقى باشد وقت ديگر صحبت مىتوان داشت.
گربه گفت:
اى موش! نماز را شرائط بسيار است، از جمله شروط و حدث و اخلاص است و خالى بودن از شركت و عناد و رشك و حسد، و بدل پاك بجناب اقدس الهى روى آوردن نه مثل آن ترك كه گريه در خدمت واعظ مىكرد.
موش گفت:
چگونه بوده؟ آن را بيان فرما تا بشنويم!
گربه گفت:
حكايت
آوردهاند كه تركى از محلهى شهرى مىگذشت، ناگاه گذرش بمسجدى افتاد، ديد كه واعظى موعظه مىكرد.
بعد از آنكه خلق بسيارى جمع شدند آن ترك در ميان مردم بنشست و آن