تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦
چنين گويد مؤلف اين مختصر ....[١] مدتى مديد[٢] و عهدى بعيد دواعى خاطر باعث بود بر آنكه بوساطت وسيلتى شرف مثول حضرت با رفعت آن عالى درگاه احراز كند، عوايق روزگار تتق حجب از روى آرزو برنمىگرفت و علايق بىشمار بدريافت اين مقصود مسامحت مىنمود، تا وقتى كه خطه شوشتر از ميامن مواكب همايون آن پادشاه دينپرور دادگستر مشرف شد و اصقاع و ضواحى آنكه محطّ رحال عدوان بود مخيّم امن و امان و محسود روضه رضوان گشت، عروس اين مطلوب از پرده حسن اتفاق چهره نمود و بدان دولت كه اثنى مطالب عقلا و اهنى مواهب فضلاست استسعاد يافت، با خود گفت شعر:
|
لا خيل عندك تهديها و لا مال |
فليسعد القال ان لم يسعد الحال |
|
چون دست امكان از تقديم ذخائر كان قاصر است نفيسه دعايى كه نقد دار الضرب اخلاص و رشحه ينبوع اختصاص است واجب نموده. هرچند در اين ايام كه فضل سمت فضول دارد، و بدايع از قبيل بدعت دانند و جبلّت و رتبت حليت و زينت شمرند، و عَلم عِلم منكوس و اختر خير منحوس.
|
زمان قد تفرّغ للفضول |
يسوّد كلّ ذى حمق جهول [٤ ر] |
|
|
فان احببتم فيه ارتفاعا |
فكونوا غافلين بلا عقول |
|
رسوم درس مدروس، و حديث فضل چون ديار جديس و طسم مطهوس است، آيينه طبع سبب تضاعف زنگ شواغل از قبول نقوش فاتر و خاطر با تراكم خطرات كرب از تنسيق نفايس درر و ترتيب غرايب غرر قاصر بود، نه مشاطه تفكر را دستگاه آنكه بنات بكر فكر را هرهفت كروه بر منصه بيان جلوه دهد، و نه نقاش تخيل را دوات آنكه رقم صورتى لايق رايق بر صفحه ذهن
[١] - نسخه در اينجا باندازه دو كلمهاى سفيد است و گويا بايد« فضل اللّه» نوشته ميشده است.
[٢] - بنگريد بديباچه.