تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٤٣ - ١ - لغات دشوار و معانى آنها
غ غادى: در بامداد رونده ٥، ٢٣٦
غسق: تاريكى آغاز شب ٥٠
غطاى و طاى قارى: پوشش و پرده گسترده سياه مانند قير ٣٦
غوادى، غادى: در بامداد رونده ٢٥
ط طلل: نشانه سراى و جاى ويران شده، كالبد ٢٣٣
طيش: سبكى ١٠٦
ف فاتر: سست و آرميده ٢٣٣
فايح: بويان ٢٣٦
فرانى: نانهاى كليچه گرد و بزرگ ١٥٥
فرقد: ستاره نزديك قطب ٢٣٤
فسحت: گشادگى و فراخى ٢١٩
فلق: سپيدهدم ٥٠
ق قلايد: گردن بندها (قلاده) ٥
قلق: پريشانى، آشفتگى ٥٠
قواصف، قاصف: سخت، غرنده، شكننده ٢٣٣
ل لبان، لبون: شيرده ٢٥
م ماهول: آباد ٣٩
مرقه، مارق: از دين بيرون رفته ٣
مزملايى: از «مزمل» گرفته شده بمعناى شير آبانبار و كوزه آب سرد ٢١٥
مساوقت: نبرد گران ٢٢٩
مشيع: جلوهگاه ٢٦
مصاد: شكار كردن ١٣
مطرز: جامه باطراز و نگار ٢١٩
مطلق العنان: افسار رها شده ٢٢٥
مطموس: ناپديد ٦، ٢٣٣
مطيه: سوارى ٨٦
مظنه: گمان و پندار ٨٦
معاطب، معطب: جاى تباهى ٥٠، ٢٢٣
مدروس: كهنه شده و فرسوده ٢٣٣
معرت: رنج و بدى كارزار ٢١٩
معهد: بازگشتنگاه، يادگار ٢٣٣
مقاليد، مقلاد: كليد ٢٢٥
مقتفى: پيرو ٢٣٤
مقل الحال: درويش، نيازمند ١٤
مقوس: خميده ٢٣٢
مكافحت: روياروى شدن، جنگيدن ٣٩، ٢٣٤
مكاوحت: چيره شدن در جنگ، دشنام دادن روياروى، جنگيدن ٣٩
مكمن: كمينگاه ٢٦
منقبض: گرفته ٢٢٦
منكس: كاسته، نگونسار ٢٣٢
مهب: وزشگاه ٢٣٥
مهندات: شمشيرهاى ساخته از فولاد هندى ٤١
مفترع: رباينده دوشيزگى ١٠٨
ن ناعم: نرم ٢٣٨
نتايف، نعيف: شتر نر موى بركنده يا ريخته ٤٦
نث: آشكار ساختن ٤
نجايب، نجيبه: اسبها و شترهاى گرامى نژاد ١٣