تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٩ - حكايت
تسريح و احسان مقتدى باش! كه علوّ و شرف در هيچ كار محمود نيست، تا استغنا سبب طغيان ايشان نشود و عدم احتياج مايه كفران ايشان نگردد. با فرومايه شيوه «اجع كلبك يتبعك» [٦٩ ر] با پيش گير! و احتياط كن، تا مستعدّ بىسببى از ما محروم نماند، و نامستحقّ بىوسيلت استيهلال بحظّ اوفر مخصوص نشود! و ارزاق هريك بقدر حاجت و وقت خويش آسان برسان! چه بذل عواطف كه نه در محلّ استحقاق باشد، و صرف آن عوارف بروفق استحباب نيفتد؛ اشرار در زمرت اخيار معدود شوند، و اصدقا در سلك اعادى مسلوك گردند، اذناب و نواصى مساوى نمايند. جمعى كه عدّت مباشرت جلايل اعمال و آلت مثابرت عظايم اشغال دارند، از شنار «خسّة الشركاء» باقامت وظايف خدمت رغبت ننمايند. و از ميل و تعصّب كه مثير فتن و مدير محن است احتراز واجب دان! اشغال و مناصب بخسيس نفس دنى نهاد ركيك راى مده! كه چون ايشان متصدّى عظايم امور شوند، بواعث زلازل اختلال از جوانب ظاهر شود و نظام عقد دولت از هم بازگسلد. و من بنفس خود بسبر غور عقول و امتحان مكنت خرد هريك نتوانم رسيد و عجز و نحر هركس پرسيد و خاصّ و عامّ را در نظر داشت. ترا بنفس خود مقلّد اين احوال و متصدّى اين اشغال بايد شد، و احتياط بليغ بجاى آورد، تا كار بمردم كافى كارگذار داهى سخنگو كه بطلاقت [٦٩ پ] وجه و ذلاقت لسان يگانه جهان و سرآمده زمان باشد حوالت رود، تا گرد و صمت گرد دامن كفايت تو نگردد.
پس گفت بدانيد كه هركرا حقّ تعالى تاج اصطفا برسر نهاد و آفتاب دولت او را از برج سعادت طلوع داد، ملهم عنايت ازلى و ملقّن هدايت لم يزلى، حقايق دقايق مصالح و مفاسد احوال را پيش نظر عقل او مشخّص گردانيد و مرشد كفايت سرمدى بد و نيك و سود و زيان آن بدو نمود، تا هرچه گويد و