تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٠ - حكايت
بكمال فضايل آراسته بودند. اركان دولت [٦٢ پ] گفتند در صد قرن، اجتماع سه پادشه اتفاق نيفتد و دريغ باشد كه اين اجتماع بتفريق انجامد، بىآنكه اثرى از مآثر ايشان بر روى روزگار يادگار ماند. و هركجا كه قران دو كوكب سعد اتفاق افتد، خلايق از حسن آثار آن بهرهمند گردند. مصلحت آنست كه هركس از شما كلمهاى بردارد كه طراز مآثر باشد.
ملك روم بر زبان راند كه: «انا اندم على ما قلت و لا اندم على ما لم اقل»، از بعضى گفتههاى خود ندامت هست، اما از ناگفته ندامت نيست. شعر:
|
ما ان ندمت على سكوتى مرّة |
و لقد ندمت على الكلام مرارا |
|
ملك هند غوّاص نظر صايب را در درياى فكرت صحيح غوطه داد و اين درّ شبچراغ برآورد كه: «انا على ردّ ما لم اقل اقدر من ردّ ما قلت»؛ هر تير سخن كه از شست بيان جدا نشده است، قادر باشم كه در مقرّ خويش بدارم. اما چون از كمان بيان منفصل شد، باز نتوان گردانيد.
ملك چين از رياض اقبال خويش اين رياحين دسته بست: «انا املك الكلمة ما لم اتكلّم بها، فاذا تكلّمت ملكتنى». مادام كه طاير ميمون سخن در قفص دهانست قيد مملوكيّت من دارد. چون از آشيان زبان خيز كند، مسئلهاى بر قلب گردد و بيش در قبضه امكان نيايد. [٦٣ ر] تا[١] عروس فصاحت در طىّ فكرتست مشّاطه مشيّت را اختيارست، خواهد بر سرير نطق جلوه دهد، خواهد در نقاب عدمش درآرد. اما چون پرده از روى كار برگرفتى، دست امكان بدامن تدارك نرسد.
حكايت
از انوشروان پرسيدند زندگانى چيست؟ و بهتر از زندگانى چيست؟ و
[١] - ص: با.