تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٨٨ - حكايت
|
تصور فى الحزم فى نفسه |
مصائبه قبل ان ينزلا |
|
|
فان نزلت بغتة لم ترعه |
لما كان فى نفسه مثلا |
|
|
راى الامر يقضى الى آخر |
فصيّر آخره اوّلا |
|
چه اگر فجأة بغتة بىتقديم شرايط رويّت عنوة روى نمايد كه: «من تأخّر تدبيره تقدم تدميره، و من قلّت فكرته اشتدّت عثرته».
حكايت
گويند امير المؤمنين منصور قصرى رفيع بنا كرد و خزاين بسيار در آن بكار برد. چون تمام شد، بار داد تا خلق در آن درآيند. و رسولان ملك روم حاضر بودند. تا جمعى از خواص درآمدند. منصور گفت درين قصر چگوييد؟
يكى از رسولان گفت بغايت عاليست و بانواع زيور تنوّقات و تكلّفات حالى، غرف آن اليف [املاك] و شرف آن حليف افلاك، فسحت ساحت او غيرت عرصه جهان و لطافت هواى دلگشاى او رشك نسيم ربيع زمان. اما چهره حسن بواسطه سه عيب از درجه كمال لطف قاصر است و آن هرسه عيب مطمح عين هرناظر.
منصور گفت آن عيبها كدامست؟
گفت درين قصر آب روان نيست، و نهزت [٦١ پ] نزهت بىآب روان آبى ندارد، و روان بىآن روح نيابد، و بىآب جگر در تاب و دل در اضطراب باشد.
دوم: بستان و سبز [ه] گاه كه قرّت عين و قوّت دلست ندارد.
سوم: بازاريان و اوساط رعاع الناس داخل ربضاند، و نشايد كه ايشان را بر اسرار و احوال ملك و ملك وقوف افتد، چه حوصله و معده ايشان از هضم نواله آن عاجز آيد، و از افشاى اسرار پريشانى روى نمايد.
امير المؤمنين منصور بر بديهه بىتامّل جواب چو آب داد كه:
آب جهت خوردن بايد، و آن مقدار كه بدان احتياج افتد موجودست.