تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦٩ - حكايت
ملك چون اين سخن بشنيد، گفت چون تو نيستى و منم، كردار من خلاف كردار تو بايد باشد. پس حلم و اغضا را در آن كار شعار و دثار ساخت و آن مجرم را عفو كرد و بنواخت.
و ملوك عجم آن راى بپسنديدند و بر دفاتر ثبت كردند. و فايده آن حكايت آنست كه اگر پادشاه از مشيران خبرى شنود كه بدنائت همّت و ركاكت منسوب افتد؛ التفات ننمايد و احتياط بليغ بجاى آورد، تا بگفتار صاحب غرض و واشى بركارى اقدام نكند كه كسوت نيكنامى قديم را بقبايح افعال نامرضى مطلخ گرداند، و لباس عفاف ديرينه بشوايب سير نامحمود ملوّث شود.
حكايت
و يكى از سير ملوك كامل قدر نافذ امر، آن بوده است كه نهال تربيت و اصطناع جز در زمين برومند نسب طاهر كه با حسب زاهر مشفوع بودى ننشاندندى، لاجرم نفع و ريع آن زود برداشتندى. گويند سلطان يمين الدوله در ايّام جوانى و موسم كامرانى در غزنين باغى ساخت چون روضه رضوان [٤٨ ر] دلگشاى و چون عرصه خلد جانافزاى، بساتين جنان از رياض حياض او رشك بردى، و سبزه لبجوى آن از سبزه خط لب دلجوى نشان دادى.
چون آن باغ تمام شد، جشنى ساخت و بزمى ترتيب داد و پدر خود ناصر الدين سبكتگين را ضيافتى كرد. و در آن ضيافت انواع تكلّف و اصناف تصلّف بجاى آورد، چنانكه زبان ايّام بمدح آن گردان گشت و آسمان از مطالعه و مشارفه آن حيران. مطربان خوشآواز نغمات بلبلنواز اين رباعى بقول راست در وصف حال اين مجلس القا ميكردند:
|
الورد كاصداغ احبّاى يفوح |
و البلبل فى الرّوض على الورد ينوح |
|
|
با دوست نشسته خوش بهنگام صبوح |
با مطرب و باده مى دهم كام[١] صبوح |
|
[١] - در اصل: داد.