تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦١ - حكايت
زن آن خداع را چون شكرنوش كرد و او را بانواع مواعيد خوب و مجازات مرغوب مستظهر گردانيد و گفت پيوسته مهمات امور را، راى و رويّت تو كليد بوده است؛ و عنوان نامه نجح مطلع، بريد فكر ترا دانستهام.
ستيره گفت اكنون اعلام بايد داد كه ملك از كنيزك كدام عضو دوستتر دارد؟
عروس گفت ملك بهمه اعضا تمامت جوارح او را دوست دارد، اما بارها تفحص رفته كه بر سيب زنخدان سيمرنگ او بيشتر ميل دارد و از گوى بلورين ذقن دلشكن او بوسه ستاند.
ستيره گفت صواب آنست كه برسم مشّاطگان با حقّه زينت در حمام در- خزم و بحضور كنيزك شرط خدمت در باب تزيين تو تقديم كنم. بىشبهت كنيزك از حرص تمام بمشّاطگى من رغبت نمايد. من قدرى زهر با نيل آميخته با خود بياورم و بعد از آنكه بخدمت امتثال نموده باشم، خطى از نيل بر زنخدان بقموش او كشم، تا چون ملك در غفلت مستى لب بدو رساند، هم در آن گرمى برجاى سرد شود، از حس مشام جشم حشم بواسطه نيل فرات راتبه گيرد (؟) و چنانكه آتش در نهاد تو نهاد، خاك بر فرق دودمان او نهاده شود [٤٣ ر] و تو ازين غم خلاص يابى.
برين منوال جامه مكرى از پود و تار خبث و غدر ببافت و برين حيلت معجون كيدى از اخلاط تزوير و تخليط برآميخت و بر آن ترتيب قدرى زهر در نيل فروريخت و از وخامت عاقبت مكر غافل ماند، كه گفتهاند:
|
لا يغرس الشّر غارس ابدا |
الّا اجتنى من ثماره النّدما |
|
آن نيل زهرآلود بر زنخدان كنيزك فروماليد.
و ملك غلامى داشت كه در حرم راه داشتى، اسرار ايشان از پس پرده شنيده