تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٥٧ - حكايت
كه بهترين و مهترين چيزى تهذيب اخلاق و تصفيه نفس است؛ [٣٩ پ] و ما از براى امراض عارضى حذّاق اطبّا را تربيت مىكنيم و وظايف مرتب ميداريم، تا اگر از اخلاط يكى غالب آيد و مزاج از حالت اعتدال عدول نمايد، طبيعت بحسن معالجت تدارك كند، تا مرض استيلا نيابد. و تبديل و تغيير امراض سوء اخلاق كه در نهاد مطبوع است اوليتر و سزاوارتر است، انديشه بر دفع آن مقصور بايد داشت.
پس يكى از علما را كه بر كفايت و ديانت او وثوق تمام داشت طلب فرمود و جايى خالى كرد و گفت ترا از ميان اكفاء اقران جهت آن بخلعت قرب تخصيص فرمودهام تا نصيحت مشفقانه دريغ نفرمائى و احتشام و شكوه من ترا از سخن صدق و حق مانع نيايد و اخلاق ناپسنديده كه در جبلّت من مركوز است، بوعظ و نصح تو مداوا پذيرد. و يكى از جمله سجيّه نامرضيّه من آنست كه هرگاه شرر آتش غضب من مستطير شد بر اطفاى آن نايره خود را قادر نمىيابم و در آن حال عنان خويشتندارى، نفس سركش از كفّ كفايت من بربايد و عقل و تثبّت روى برتابد، و اين خصلتى ناپسنديده است. اوّل اين علّت [٤٠ ر] را معالجت بايد كردن.
بزرگ گفت ملك را بايد كه معلوم باشد كه حقّ تعالى فرمان او را بر فروج و دماء و احوال خلق نافذ كرده است و دست او را درگشاد و بست و قبض و بسط مطلق گردانيده. و او درهرحال و هروقت و هرجا و هرچگونه كه خواهد بشغل تشديد و تاديب و تعريك و تعذيب قيام تواند نمود. و غضب در نهاد بنى آدم بر مثال خمرست كه در عروق نفوذ كند؛ و هركه از شراب مست شود، از وى حركات نامضبوط صادر گردد. و حال مردم خشمآلود، بعد از سكون التهاب غضب، مشابهتى تمام دارد با حال مستى كه از خواب مستى بيدار شود.