تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٥٢ - حكايت
|
اثاثا و ابوابا و نقدا و قنية |
و ما يشترى نفعا و ماصين مذخورا |
|
|
بذا قضت الايّام من بين اهلها |
مصائب قوم عند قوم ترى سورا |
|
و من از تطاول ظلم او بازرستم، ز دفتر فال اميدم چنان آمد كه مىجستم.
و او را در آن اغتراب حالات منكرى حادث شد و آخر الامر بدست خصم گرفتار آمد و جان تاريك آن بىرحمت [را] بهواى هاويه پرواز دادند. و اين بيت وصف حال من شد، بيت:
|
زان دم بسواد ديده نورى آمد |
كان ديو سفيد رفت در گور سياه |
|
تا بدانى كه رطب جنّى ظلم در كام كامرانى هنّى نيست، «و انّ الظلم مرتعه وخيم». اندر خبرست: «ينادى مناد يوم القيامة: اين الظلمة اين اعوان الظّلمة»[١].
و نصّ كلام قديم مؤيّد و مقرّرست اين معنى را، حيث قال: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ»[٢].
على الجمله عاقبت [٣٦ پ] شيمت طغيان ناپسنديده است و خاتمت عادت عدوان چون خار در ديده؛ و ظالم در دنيا معاتب و ملوم است و در عقبى معاقب و مذموم.
|
اگر بد كنى كيفرش خود كشى |
نه چشم زمانه بخواب اندرست |
|
|
بر ايوانها نقش بيژن هنوز |
بزندان افراسياب اندرست |
|
[١] - در هامش آمده: اين كابرى لهم ظلما(؟).
[٢] - قرآن ١١: ١١٣.