تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٣٣ - حكايت
معتمدان معتبر القول به آذربايجان فرستاد، تا از آن حال استكشاف نمايد و بر سر آرد كه زال قدم بر بساط راستى نهاده و چنانكه عرضه داشته والى دست تظلّم برگشاده است، يا تظلّم زال مبتنى بر تعليم حسّاد و تلقين اصحاب اغراض بوده. «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ»[١].
آن معتمد بازآمد و حال صدق قال پيرزن و غصب مال زال تقرير كرد.
نوشروان آن زال بيمار را تيمار ميداشت چندانكه امير را از آذربايجان بحضرت آوردند، بفرمود تا حجّاب او را بازداشتند.
آنگاه انوشروان از امرا و اعضاى دولت سؤال كرد كه امير آذربايجان را تجمّل و استظهار چند باشد؟ گفتند اندازه و نهايت ندارد؛ «وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ»[٢] صورت حال اوست.
گفت با چندين مال و نقد و نقود و عرض و عروض كه او راست؛ اگر زمين زالى [٢٢ پ] بيچاره را غصب كند سزا و جزاى او چه باشد؟ گفتند فرمان شاه راست، بهر حكم كه اشارت رود سزاوار باشد. پس زال را حاضر كرد و آن معتمد را كه فرستاده بود. بحضور امرا صورت قضيه و ماجراى غصه[٣] زال عرضه داشت. پس بفرمود تا او را پوست از تن باز كردند، و آن زمين بدان زال داد.
و بدين سياست كه امضا فرمود هيبت و سياست او در دلها متمكّن شد و بيش كس بر كس تعدّى نيارست كرد و عرصه جهان از عدل و يمن چون روضه جنان گشت. لاجرم روزگار دولت او واسطه قلاده ادوار شد و عنوان مثال بالانشين دفتر دول آمد و در زمان سلطنت او رياض جهان از نسيم عدل و رافت چنان تازه شد كه جنان بياد طراوت او آب كوثر در دهان آورد. بيت:
[١] - قرآن ٨: ٤٢.
[٢] - قرآن ٢٨: ٧٦.
[٣] - گويا بايد« قصه» باشد.