تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٤ - حكايت
و مثال سلطان با رعيّت و رعيّت با سلطان چنانست كه چراغى در خانهاى افروخته يابند و از پرتو ضوء آن جمعى بمصالح [١٦ ر] خود مشغول. اگر ناگاه چراغ فرونشيند، تمامت از كار بازمانند و متحيّر شوند و حشرات و موذيات قصد ايشان كنند، دزدان طمع دربندند، منافع مصالح عاطل ماند، شرر شرور مستطير گردد. همچنين مادام كه ذوات ملوك مشمول نعمت حيات است، دماء و اموال رعايا محقون و مصون ماند، مخدّرات در ستر عصمت و خدر عفّت مأمون باشد.
حكماء گويند اگر فساد يكساعت هرجومرج[١] و غوغاى ايشان را [با] يكساله ظلم والى مقابل كنند فساد يك لحظه غوغا بر يكساله ظلم والى ترجيح يابد. و اگر نعوذ باللّه اختلال در احوال ملك راه يابد اشرار دست بهدم و نهب دراز كنند، ضعفاء پاىمال اقويا گردند، قتل و غارت مستفيض و شايع شود و باندك روزگار اثر صلاح و رونق دين و ملكدارى از روى زمين منقطع گردد.
پس بنابرين مقدمات بر خلق عالم دعا و نصيحت ملوك عادل واجبست.
و اگر باب نصح مسدود باشد بدعاى سحرى كه مظانّ استجابت دعواتست مدد دريغ نبايد داشت تا حقّ تعالى ذوات مباركه ملوك را كه موجب رفاهيت عالميان و ثبات عالم است باقى دارد.
[١٦ پ] علماء گفتهاند اگر احوال ملك مستقيم و مضبوط باشد و مصالح رعايا در سلك نظام منوط؛ بر خلايق شكر اين مواهب واجبست و بايد كه نعمت امنوامان را دولتى عظيم و عطيّتى جسيم شمرند. و اگر دأب ذات ملك و خلق خلقى جور و خور باشد، آنرا سزاى قبايح افعال و جزاى فضايح اعمال خود دانند، چنانكه خواجه ٧ فرمود: «اعمالكم عمّالكم،
[١] - ص: فرح