تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٢٧ - حكايت
«خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ»[١] و داغ خسرا «كَلَّا بَلْ رانَ»[٢] بر ران يكران حال بال او نهند، تا پند نپذيرد و در بند تدارك نباشد و بمناهى اصرار نمايد، تا در شقاوت بماند و روى از راه سعادت برتابد [١٥٥ ر] و سخن ناصح بگوش هوش نگيرد. و آن را «ران» خوانند، «و ربّ كلام مرقوم و مسامع كما ظنّ فى لوح الهجير» (؟).
ابن شبرمه گويد: چون مزاج تن از قاعده صحّت انحراف نمايد؛ هر طعام و شراب كه در آن حال تناول كند، مضاف مادّه جزو علّت شود. و چون مزاج دل بسبب علل معصيت، از منهج اعتدال بگردد؛ سخن موعظت داعيت طغيان و موجب عصيان او گردد. شعر:
|
اذا قسى القلب لم ينفعه موعظة |
كالارض ان سبخت لم ينفع المطر |
|
حكايت
اصمعى گويد: چون نعمان پسر امرؤ القيس بزرگ از عمارت كوشك خورنق فارغ شد، بر شرف غرف آن برآمد، خلق انبوه ديد ايستاده و طاعت و تباعت او از لوازم شمرده، چشم و گوش فراداشته و گردن و دوش برافراشته، تا زلال مشاهدت او نوشند، يا فحوى اشارت و خطاب او نيوشند. انواع نغمات الحان مطربان خوشآواز، اصناف طيور را از پرواز باز داشته و اجناس را در تك و تاز آورده، بانگ كوس گوش گردان را كر كرده. عجبى در دل و نخوتى در دماغ او جا گرفت. با يكى از خواصّ خود گفت [١٥٥ پ] همانا بسطت عرصت مملكت من بيشتر از سلاطين پيشتر است! حكيمى حاضر بود گفت اين نعمت كه اكنون تراست هميشه با تو خواهد بود، يا چنانكه از ديگران بتو
[١] - قرآن ٢: ٧.
[٢] - قرآن: كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ، سوره ٨٣:
١٤.