تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٦٨ - ١٢ - خلافت يزيد بن وليد بن يزيد
در بحث او را الزام كردند. چون از جواب عاجز شد، بفرمود تا دست و پاى او ببريدند و در ميان شكمش نهادند و برين حركت محبوب دلها گشت.
و در آخر حجّ كرد. و در حقّ اهل مكّه و مدينه بسيار لطف و انعام فرمود. [١١٥ ر]
[١١]- خلافت وليد
مردى ظريف و شجاع و سخى بود، اما بملاهى شعفى تمام داشت. چون خلافت بدو رسيد، روز بقبايح ميگذاشت. تا پسر او يزيد وليد با اكابر بنو اميّه متّفق شدند، و او را بكشتند در سنه ستّ و عشرين و مائه، و خلافت او يكسال بود و دو ماه، كس بر وى نماز نكرد، از بهر آنكه مطعون و بد اعتقاد بود. و نقش خاتم او «يا وليد احذر الموت» بود.
و در خلافت او مطرب و مسخره و مخنّث را حرمت پديد آمد و حرامها حلال داشتند، و بمذهب تناسخ ميل كرد و فساد بسيار پيدا شد.
[١٢]- خلافت [يزيد] بن [وليد بن] يزيد
يزيد اظهار زهد كردى، چون خلافت يافت خطبه كرد و بد سيرتى وليد را ذكر كرد و گفت من در دنيا خشتى بر خشتى ننهم و در سراى بر شما نبندم. چون اين شرائط بوفا رسانم بر شما طاعت من واجب باشد، و اگر بشروط مذكوره وفا نكنم مرا خلع كنيد.
و چون خلافت بدو مقرر شد، هردو برادر را محبوس كرد. و جمعى گفتند برادران را بكش تا خلافت تو مستقيم شود. گفت برادران گناهى ندارند. و او مردى عادل بود. او را ناقص خوانند سبب آنكه وظايف حجازيان كه وليد پدرش [افزوده] بود كم كرد[١]. مدّت [١١٥ پ] خلافت او پنج ماه و
[١] - تج ٨٣.