تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٤١ - ٢ - خلافت امير المؤمنين عمر
سه روز ديگر بزيست، و در حضرت پيغمبر ٧ در پهلوى ابو بكر او را دفن كردند.
و سبب قتل او آن بود كه امير المؤمنين بر ارباب املاك خراجى معين كرده بود. مغيره را هم خراجى معين كرد. ابو لؤلؤ را سخت آمد. و بعد از تعيين خراج، امير المؤمنين او را گفت آسيابى جهت من بساز، و او نجارى نيك بود، گفت از جهت تو آسيابى سازم كه تا دنيا باشد بگردد. عمر گفت اين غلام مرا تهديد كرد. و روز ديگر آن واقعه [٩٧ ر] افتاد.
او را شش پسر بود: عبد اللّه و عبيد اللّه و عاصم و زيد و عبد الرحمن و ابو شحمه، و دو دختر: حفصه و فاطمه.
كنيت عبد اللّه ابو عبد الرحمن بود، با پدر بهم مسلمان شد در سن كودكى، و در همه غزوات با مصطفى حاضر آمد، مگر بدر و احد، و تا روزگار عبد الملك مروان بماند و هشتاد و چهار سال بزيست، و در زهد و عبادت يگانه جهان بود.
و عبيد اللّه عمر تندخو بود. چون عمر كشته شد، شمشير بكشيد و دختر ابو لؤلؤ و چند ديگر بكشت. و در وقت خلافت امير المؤمنين على، از على بگريخت و بمعاويه پيوست، و او بحرب صفّين آمد و آنجا كشته شد.
و عاصم مردى فاضل بود، در سال هفتاد او را بكشتند.
و ابو شحمه خمر خورد، و عمر او را حدّى زد، در آن هلاك شد.
و حفصه را پيغمبر ٧ در نكاح آورد، و در ايّام عثمان وفات يافت.
صحابه از پيغمبر ٧ شنيده بودند[١] كه «كنوز عجم در حكم شما خواهد بود». چون خلافت بعمر رسيد، مثنّى بن حارثه كه در روزگار ابو بكر لشكر اسلام را بقتال فرس دعوت كرده بود، ديگر بار از اضطراب ملك عجم،
[١] - تج ٢٥.