تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٣٣ - باب نهم در تاريخ اسلامى
پس هرسه سقيفه بنى ساعده كه مجتمع انصار بود برفتند و سعد بن عباده آنجا رنجور خفته بود، و اوس و خزرج ميخواستند با او بيعت كنند. چون ابو بكر را بديدند، گفتند شما مهاجريد و فخر و فضل شما ظاهر است، و ليكن ما نيز رنج كشيديم، و در اسلام سعيها كرده، ميخواهيم كه يكى را بر خود امير كنيم و شما نيز يكى را بر خود امير كنيد، تا فتنه برنخيزد.
چون سخن تمام كردند، ابو بكر خطبهاى كرد و بعد از تحميد و صلوات هر آيت كه در فضل انصار آمده بود بخواند، آنگاه گفت اگر چنين كنيم كه شما ميگوييد، اختلاف كلمه افتد و كار بشمشير كشد، و شما دانيد كه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه: «الائمّة من قريش» امامت را بقريش بازگذاريد تا ايشان و ابو عبيده يكى را معين كنند و شما همچنان پيش موفر (؟) باشيد[١]. و اشارت بعمر كرد كه يكى را معين [٩١ پ] ميكنم و برمىگزينم، شما هم نيز با او بيعت كنيد. و بعضى از انصار را موافق نيامد. عمر چون ديد كه فتنه خواهد بود، دست ابو بكر را كشيد و با او بيعت كرد، گفت از همه تو سزاوارترى كه پير قريش تويى و مكانت تو بخدمت پيغمبر از همه بيش بود. و چون اين خبر فاش شد، همه روى آنجا نهادند و بيعت كردند. چندانى ازدحام شد كه نزديك بود كه سعد بن عباده [را] بزير پاى پست كنند. و امير المؤمنين على بعد از چهل روز بيعت كرد و بروايتى ديگر بعد از دو ماه. و على بدست خويش پيغمبر را ٧ بشست، و شقر امولى پيغمبر و اسامه آب مىريختند، و او را هم آنجا در حجره عايشه رضى اللّه عنها بر لب گور بنهادند، تا مهاجر و انصار تمام بر وى نماز كردند، آنگاه زنان و كودكان درآمدند و نماز گزاردند بر او. عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات.
بدانكه دولتها بر دو گونه است:[٢] اصلى و فرعى. دولتهاى اصلى سه
[١] - تج ٩: و شما پيش او چنان باشيد كه پيش پيغمبر بوديد.
[٢] - تج ١٠.