تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٢١ - حكايت
مخصوص گردانيد.
و از فضلاى وزراء يكى عميد الدوله [٨٤ ر] ابن جهير[١] بوده است، وزير مقتدى، مرد كامل و فاضل و متبحّر، با ثباتى كه كوه بنسبت آن كاهى بود و مهر از آفتاب راى او اقتباس نور چون ماه نمودى، مسند وزارت از مكانت او زينت يافت، و گل فضايل و مآثر بباد قبول او شكفته شد، و رخساره فضل و ادب بمكانت تربيت او برافروخت، و با اين فضايل شعر نيكو گفتى، و اين ابيات از بنات بكر فكر اوست، شعر:
|
الى متى انت فى حطّ[٢] و ترحال |
تبغى العلى و المعالى مهرها غالى |
|
|
يا طالب المجددون المجد ملحمة |
فى طيّها خطر بالمال و البال |
|
|
و للّيالى صروف قلّ ما انجذبت |
الى مراد امرء تسعى بلا مال |
|
گويند اين وزير سخن اندك گفتى. فرّاشى از آن او حكايت كرد كه از اصفهان تا بغداد ملازم خدمتش بودم و هرسخن كه با من ميگفت مىشمردم، درين مدت چهارده كلمه بيشتر نگفت.
و عميد الدوله سخن باغراب گفتى و لغات غريب استعمال كردى. حاجبى ارمنى داشت، او را گفت: «قل للجند: استلئموا بسدفة!» يعنى در شب سلاح بپوشيد[٣]! حاجب با لشكر گفت: وزير مىفرمايد كه بصفّه[٤] بخسبيد! اين سخن با وزير [٨٤ پ] گفتند، بخنديد و گفت: «و شرّ الشّدايد ما يضحك».
و چون بسعايت، وشات خليفه رسانيدند، با او متغيّر شد، او را حبس كرد، و در آنجا وفات يافت. بر ديوار حبس نوشته ديدند، شعر:
[١] - طق ٢٦٤، تج ٢٨٣، نس ٢٣، آثار ١٣٨، دستور ٨٩.
[٢] - تج و طق: حل.
[٣] - بسپاهيان بگو كه در تاريكى زره بپوشيد( لأمه: زره، سدفه: تاريكى، استلام:
زره پوشيدن).
[٤] - تج: بضيعه.