تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١١ - شيوههاى نگارش كتابهاى اخلاق
«الملك و الدين توامان» در عقول مبرهن است و در اذهان مبين كه ماهيّت آب در اصل فطرت بر يك طبع و كيفيت است، اما بحكم انقسام مجارى و اختلام معارى بحسب سرعت استحالت و پذيرائى طعوم و الوان، اسامى آن متكثر شود، و هرچند در اصل متحد باشد. پس اين اسم در افادت معنى مترادف مىنمايد و بنسبت با اين دو صفت مذكور متباين. شعر:
|
چنان دان تو شاهى و پيغمبرى |
دو نقش نكو در يك انگشترى |
|
[٧ پ] اما محل اول وجود انبياست كه نواميس الهى و مستعدان فيوض نامتناهىاند و نظام عالم بحسن هدى و هدايت ايشان منوطست.
دوم [و] جود سلطان كه ظلال ذى الجلال و متصدى مناصب كمالاند و تنسيق امور برايا و ترفيه احوال رعايا بواسطت تيغ ايشان از مضيق نبوّت، بمتّسع ظهور مىرسد.
و اين دو صفت كه متمايزاند: اول علم است كه نبوت بدان منسوبست، دوم قدرت كه سلطنت بدو تعلق دارد.
و از اين تفسير معلوم شد كه هيچ مرتبت از منزلت سلطان عادل برتر نيست مگر مرتبه نبوت. پس واجب كند كه سلطان حق اين نعمت كه بارىتعالى او را كرامت فرموده بواجبى بداند و فرصت مكنت غنيمت شمارد و بيشتر عدل و مرحمت بر اداى شكر آن موهبت قيام مرضى نمايد و بر قدر قدرت از عهده عهد «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيّته» تفصّى طلبد و نفع خود را بر حطام دنياوى مقصور پندارد. چه هركرا حقتعالى تاج كرامت بر فرق نهاد و خلعت اين موهبت بر جيد وجود او انداخت؛ با او شروط مواثيق بست كه با بندگان او طريق مجاملت [٨ ر] سپرد و ايشان را در حجر عنايت چون دايه مشفق پرورد. و اگر