ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٤٤ - (٤٣٥) مردم جهان سه گروهاند
جهان سه گروهاند: داناى خداشناس و دانشجويى كه در راه رهايى كوشاست و پشههاى سوى باد پران كه هر جا باد آيد روى آورند و از پرتو دانش تابشى بر نگرفتهاند و به پايگاه محكمى پناه نبردهاند. اى كميل دانش به از خواسته است، چون دانش نگاهدار توست و تو نگاهدار خواسته. هر گاه خواسته را بخش كنى به اندكى گرايد و دانش به بسيارى. اى كميل دوستى دانا وامىست بدان جهت داده مىشود تا در زندگى فرمان وى برد و پس از مرگ وى او را به نيكى ياد كند، اى كميل گرد آوران خواسته مردند و دانايان باقىاند چندان كه روزگار باشد. تنهاى ايشان مفقود شده. صور اينان در دلهاى مردمان موجود است.
آه در اينجا (اشاره به سينه خود كرد) دانش بىپايانىست، اى كاش فراگيرندگانى كه توانستندى آن را فرا گيرند مىيافتم، آرى شاگردى يافتم كه در ظاهر مىآموزد ليك نگاهدار نيست. دين را براى دنيا به كار مىبرد تا بدان بر حجتان خدا پيروز گردد و به نعمت آن بر بندگان وى چيره گردد تا مردمان سست كيش و اندك خرد را در برابر پيشواى بر حق دور خويش فراهم كند و گروهى را طرفدار خود سازد و شاگرد ديگرى را كه دانش را زنده دارد و در مقابل سر پيچان خود دارد ليك به اندك شبههيى در دم گرفتار ترديد و شكست گردد و ديگرى كه نه چنانست و نه چنين ليك در لذات مادى فرو رفته و هميشه در انديشه جستجوى خواسته جهان است. ايشان هيچ يك شايسته براى خواندن مردمان به دين نيستند به چهار پايان چرنده مانندهتراند از اين رو دانش به مرگ دانايان از ميان خواهد رفت.
با همه اينها نمىتوان مدعى شد كه زمين خدا از پيشواى تهى ماند اما مغلوب ستمكاران خواهد بود و در ميان امواج ژرف از ديدهها نهان شود براى آنكه پيشوايان خدا و راهنمايان وى از ميان نروند، آنان چند تناند و كجايند؟ ايشان از جهت شماره پيوسته اندكاند ليك در پيشگاه خدا از همه بزرگتراند-؛ آنچه در ديده جهان خواهان دشوار است آن را آسان شمارند و به آنچه نادانان از آن گريزانند خوى گيرند. ابدان ايشان در جهان است و روانهايشان در جهان جاودان، اى كميل ايشان پيشوايان خدايند و رسانندگان كيش وىاند.
خوشا خوشا من دلباخته ديدار آنان هستم، براى خويش و شما از خداى جهان رحمت مىخواهم».
صدوق مؤلف كتاب گفته: اين روايت را به سندهاى بسيار در كتاب اكمال الدين و اتمام النعمه در اثبات نهانى پيشواى روزگار و دور ساختن سرگردانى بازگوى كردهام.