ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٤٧ - (١٧٥) گفتار پيامبر من فرزند دو ذبيح هستم
در زير پاهاى وى افتاده بود كه هنگام كشيدن پوست پشتش كنده شد. عبد المطلب فرمان داد همه آن اشتران را در حزورة كه نام محلى در مكه است نحر كنند و كسى را از بردن و خوردن آنها باز نداشت.
عبد المطلب در روزگار خود، رسومى از خود به يادگار نهاد كه دين اسلام آنها را تصويب كرد.
يكم- آنكه زن پدر را بر پسران حرام كرد، دوم- ديه قتل را براى انسان صد اشتر رسم نهاد، سوم- هفت شوط به خانه كعبه طواف واجب كرد، چهارم- گنجى يافته بود يك پنجم آن را به مستحقان رسانيد، پنجم- چاه زمزم را سقاية الحاج نام نهاد.
اگر عمل عبد المطلب حجت نبود و عزم وى بر ذبح فرزندش عبد اللَّه مانند عزم ابراهيم بر ذبح اسماعيل نبود، هرگز پيامبر بدين عمل افتخار نكردى و نگفتى من فرزند دو ذبيح هستم، علتى كه از براى آن خداى بزرگ ذبح را از اسماعيل بر طرف كرد همان علت براى ذبح عبد اللَّه قرار گرفت و به همين سبب پيامبر و ائمه در صلب اين دو قرار گرفت پس ببركت پيامبر و ائمه خدا ذبح را از ايشان برداشت، سنت در ذبح برداشته شد و اگر نه مىبايد مردمان در هر عيد قربان فرزندان خود را براى خدا قربانى مىكردند و هر قربانى كه مردمان براى خدا مىكنند فداى اسماعيل است تا قيامت.
صدوق مؤلف اين كتاب گفته: روايات راجع به ذبيح گوناگون است، برخى دلالت مىكند كه ذبيح اسماعيل بوده است، و بعضى دلالت مىكند كه اسحاق بوده است، اما مشهور ذبيح اسماعيل بود و اسحاق پس از وى به جهان آمد و آرزو مىكرد كه كاش پدرش ابراهيم به ذبح وى مأمور گشتى و او صابر شدى و مانند اسماعيل در پاداش به او رسيدى و خداى بزرگ دانست كه اين آرزو در دل اسحاق است از اين رو او را در ميان فرشتگان ذبيح ناميد چون چنين آرزوى داشته.
امام صادق گفته: «اينكه پيامبر گفت من فرزند دو ذبيح هستم از آن جهت است كه خداى بزرگ عم را پدر گفت چنان كه در قرآن گفته: شما حاضر نبوديد كه مرگ يعقوب فرا رسيد هنگامى كه به فرزندان خود گفت پس از من چه مىپرستيد؟ گفتند خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را. مىبينيم كه خدا اسماعيل را كه عم يعقوب است پدر او ناميده است و پيامبر نيز گفت عم پدر است، بنا بر اين گفته پيامبر من پسر دو ذبيح هستم شامل اسماعيل و اسحاق نيز مىشود كه يكى از آن دو ذبيح حقيقىست و ديگرى ذبيح مجازى از جهت آرزوى ذبح كردن، مستحق ثواب بر آن شد پس پيامبر پسر دو ذبيح است به اين دو وجه.
براى ذبح عظيم وجه ديگرى نيز آمده است، فضل پور شاذان گفته: «از امام على بن موسى الرضا شنيدم كه مىگفت: «چون خدا ابراهيم پيامبر را دستور داد به جاى فرزندش اسماعيل گوسفند را بكشد، ابراهيم آرزو مىكرد كاش اسماعيل را به دست خود براى خدا قربانى مىكرد و در عوض گوسفند را نمىكشت تا مستحق بزرگترين درجههاى پاداشگيرندگان گردد. خداى بزرگ بدو وحى كرد اى ابراهيم