ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٣٠٨ - (٧٦٠) ادامه روايت
پيشى مىگرفتند، هيچ كدام از همراهان من به نبرد اينان نمىرفت مگر آنكه هلاك مىشد، اندك اندك جنگ زبانه كشيد و ديدهها چون جام باده گلگون گرديد و هر كه به فكر رهايى خويش بود و هر كه مىگفت: يا ابا الحسن برخيز، پيامبر مرا خواست و نزد دژ آنان فرستاد هر كه از ايشان بيرون آمدى وى را بكشتمى و چون شير بر آنان يورش بردم، تا در قلعه خويش پناهنده شدند، من در قلعه ايشان را به دست خود بركندم و تنها به درون رفتم جز خدا كسى در آن هنگام يار من نبود هر كه را مىديدم كه سر نبرد و ستيزه دارد مىكشتم و زنان را به اسيرى گرفتم تا قلعه را گشادم. سپس به ياران خود گفت:
چنين بود؟. همه تصديق كردند.
مقام هفتم- چون پيامبر روى به گشودن مكه آورد. خواست كه جاى بهانهيى براى ايشان باز نماند آنان را در پايان مانند نخستين روز به خداى خواند و تهديد كرد و از شكنجه خدايى بيمانيد و وعده گذشت به ايشان داد و به آمرزش خدا اميدوار گردانيد و پايان نامه سوره براءت را براى ايشان فرستاد تا بر آن خوانده شود. آنگاه به ياران خود گفت: نامه را باز برند، شانه تهى كردند مگر يكى كه برد، اما فرخ سروش به پيامبر رسانيد كه بايد يا تو يا يكى از خانواده تو آن را برد، از اين رو پيامبر نامه را از طرف بگرفت و به من داد. من نامه را براى ايشان خواندم، همه مرا با تهديد و وعيد پاسخ دادند و همه آشكارا دشمنى نمودند، اما من پايدارى كردم. سپس روى به ياران خود كرد و گفت: آيا چنين نبود؟. همه تصديق كردند.
آنگاه گفت: اى برادر جهود اين مقامهايىست كه خدا و پيامبر مرا در آنها آزمايش كردند. هر گاه بخواهم خودستايى كنم شايد جاى آن داشته باشد ليك خدا خودستايى را منع كرده است. همگنان گفتند: راست است، خداى ترا به خويش با پيامبر سرافراز گردانيد و ترا با وى چون هارون با موسى نهاد، و فضيلتتر است و بر مسلمان همه برترى دارى. اكنون روشن نما كه پس از پيامبر خداى بزرگ چگونه آزمايش كرد؟ اگر چه به اندك و بسيار آنها را دانستهايم ليك همى خواهيم كه از زبان خود شنيده باشيم. گفت: اى برادر جهود خدا پس از مرگ پيامبر مرا در هفت مقام بيازماييد و بىخودستايى مىگويم