ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٩٢ - (٧٤٠) خدا به پيامبر خود هفت چيز داده
ترجمه
(٧٤٠) خدا به پيامبر خود هفت چيز داده
- امام حسن بن على در خبرى دراز گفته:
چند جهود نزد پيامبر آمدند، داناترين ايشان پرسشهايى از پيامبر كرد از آن جمله پرسيد ما را از هفت چيز كه خدا از ميان پيامبران ترا بدان مخصوص گردانيده و پيروان ترا از ميان امتان بدان سرافراز كرده آگاه فرما. پيامبر گفت: خدا به من سوره حمد و اذان و نماز جماعت در مسجد و روز آدينه و نماز بر ميت و بلند خواندن در سه نماز (شام، خفتن، بام) را به من داد و پيروان مرا در بيمارى و سفر اجازه داده كه روزه را بگشايند و نماز را شكسته گزارند و آنان كه گناه بزرگ كردهاند مشمول شفاعت من كرده.
جهود گفت: راستى گفتى، بگوى پاداش آنكه فاتحة الكتاب را بخواند چيست؟. پيامبر گفت:
هر كه فاتحة الكتاب بخواند خدا به وى پاداش خواندن همه آياتى را بدهد كه از آسمان فرود آمده، اذان، پاداش آن اين است كه بانگ گويان با پيامبران و صديقان و شهيدان محشور گردند و اما فضل نماز جماعت: ردههاى نماز جماعت امت من در زمين مانند ردههاى فرشتگان است در آسمان و ركعتى نماز جماعت برتر از بيست و چهار ركعت است كه هر ركعت آن پيش خدا از پرستش چهل سال پسنديدهتر است.
روز آدينه روزيست كه خدا آفريدگان را در آن روز براى شمار گرد كند. گروندهيى نيست كه سوى نماز جماعت برود جز آنكه خداى در قيامت بيم وى را كم سازد و بهشت را به وى پاداش دهد.
افزونى بلند خواندن نماز آن است كه به اندازهيى كه آواز مىرود زبانه آتش از وى دور گردد. از پل صراط شادمانه تا به بهشت مىگذرد. اما ششم. تخفيف در بيمارى و سفر نشانه آن است كه خدا در قيامت چنان كه در قرآن اميدوار ساخت بيم را از پيروان من دور كند. چنان كه در قرآن گفته: آنكه كار نيك كند به از آن پاداش يابد و از بيم روز رستاخيز در امان است، هيچ گرايندهيى نيست كه نماز مرده گزارد مگر آنكه خدا بهشت را به وى واجب كند مگر آنكه منافق يا عاق والدين يا شقى باشد.
شفاعت من ويژه خداوندان گناههاى كلان است. جز مشرك و ستمكار بر بندگانش كه شايسته شفاعت نيستند. آن جهود گفت: راست گفتى من گواهى مىدهم كه معبود جز خداوند بزرگ نيست و تو فرستاده وى هستى. تو آخرين پيامبران هستى و پيشواى پرهيزكاران و پيامبر خدا بر جهانيان چون مسلمان شد برگ سفيدى بر آورد و هر چه پيامبر گفته بود در آن بنگاشت. آنگاه گفت اى پيامبر خدا اين را از الواحى كه خدا به موسى كليم فرستاده بود نگاشتهام. من در تورات وصف ترا بسيار خوانده بودم تا اندازهيى كه به شك افتادم. چهل سال است كه نام ترا از آن محو مىكردم باز در جاى