ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٤٩ - (٦٥٦) كلماتى كه خدا ابراهيم را با آنها آزمايش كرد
تكميل كرد كه نه تن از ايشان از فرزندان حسيناند.
گفتم: مرا از تفسير آيه قرآن كه گفته: خدا آن را كلمه پايدار در دودمان خود گردانيد چنان كه گفته:
«من از بتهاى بت پرستان بىزارم. همان خداى را مىپرستم كه مرا آفريده و مرا راهنمايى مىكند.» آگاه ساز. گفت: مقصود از آن پيشواياناند كه آن را در نژاد حسين بن على قرار داد تا در قيامت. گفتم:
چگونه پيشوايى روزى فرزندان حسين شد و فرزندان حسن كه بزرگتر بود از آن بر كنار شدند؟. در حالى كه هر دو فرزندان پيامبراند. و پسران فاطمه بودند. و هر دو نواسه پيامبر و سرور جوانان بهشت بودند؟.
گفت موسى و هارون هر دو پيامبر مرسل و برادر بودند. خدا پيامبرى را در دودمان هارون نهاد نه دودمان موسى. نمىتوان گفت: چرا خدا اين كار را كرد؟. پيشوايى نيز خلافت از سوى خداست، بسته بخواست اوست. كسى نبايد بگويد چرا خدا آن را در فرزندان حسين نهاد نه فرزندان حسن. خدا در كارهاى خود مراعات حكمت كرده. مردمان نبايد در كارهاى او باز پرسى كنند.
در تفسير آيه آزمايش ابراهيم با كلمات وجه ديگرى نيز گفته شده آنچه ما ياد كرديم حقيقت مطلب است.
امتحان دو گونه است. يكى نسبت به خدا روا نباشد و يكى روا باشد. آنچه روا نباشد: اين است كه خدا چيزى را آزمايش مىكند براى آنكه در نتيجه آزمايش خود چيزى را كه نداند دريابد و از آزمايش دانشى دريابد. اين گونه آزمايش در باره خدا درست نيست. چون خدا عين داناييست و بر همه كارهاى نهان آگاه است. و آنچه بر خدا رواست، آنست كه بندهاى را آزمايش كند تا بنده در آن گرفتارى شكيبايى كند و شايسته پايهاى گردد و ديگران آن را ببينند و از وى پيروى كنند و بدانند خداى جهت بزرگى و پيشوايى بهر كسى ندهد مگر از روى دانش.
تفسير ديگرى براى كلمات كه گفتيم تفسير به يقين است و آن گفتار خداىست كه گفته: و نيز به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را بنموديم، تا از خداوندان يقين باشد. و يكى ديگر شناسايى آفريدگار است به ازلى بودن و يگانگى و دور دانستن وى از مانندى به ممكنات، چنان كه ابراهيم به ستارگان و آفتاب نگريست و از فرو شدن آنها دريافت كه حادثاند و از حدوث آنها دانست كه آفريدگارى دارند.
آنگاه خدا به وى فهماند كه احكام ستارهشناسان درست نيست چنان كه در قرآن گفته: نگاهى به ستارهها كرد و گفت:
من بيمار هستم؛ خدا يك نگاه وى را بيان كرد. چون نظر اولين به چيزى گناه به شمار نيايد. لغزش و نادرستى از نظر دومين است به دليل آنكه پيامبر به على گفت: اى على نظر نخستين از آن توست و دومين به زيان تو.
يكى ديگر از آنها دلاوريست كه سرگذشت بتها آن را آشكار كرد به دليل گفته خدا كه گفته:
چون ابراهيم به پدر خود و خويشان خود گفت: اين پيكرهها چيست كه شما آنها را مىپرستيد؟
گفتند: چون ديديم پدران ما آنها را مىپرستيدند. گفت: شما و پدران شما در گمراهى بسر مىبرديد.