ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٢٢ - (٥٩٤) پيامبر با پنج شمشير مبعوث شد
آنكه حقيقة مسلمان شوند يا كشته گردند، هر گاه كشته شدند خواسته ايشان به غنيمت گرفته شود و فرزندان اينان گرفتار آيند. چنان كه پيامبر آنان را گرفتار مىكرد. هر گاه پيامبر ايشان را اسير مىگرفت.
بسا كه در مىگذشت و زكاتى از ايشان نقد مىگرفت و آنان را رها مىساخت.
دوم شمشيرى كه بر روى اهل ذمه كشيده شده (مقصود از اهل ذمه به كسانى در اسلام گفته مىشود كه كتاب آسمانى داشته باشند مانند: جهودان و ترسايان و بنا بر قولى شامل گبران نيز مىشود).
در قرآن در جايى گفته: اى پيامبر به مردمان اهل ذمه با گفتار خوش سلوك كنيد. بعدا اين آيه نسخ شد يعنى ور افتاد. در قرآن چنين گفته شد: با آنان كه ايمان به خدا و قيامت ندارند نبرد سازيد، چون حرام خدا و پيامبرش را حرام ندانند، به كيش حق پيرو نيستند. اينان كسانى هستند كه به ايشان كتاب آسمانى داده شده. و ايشان بايد به دست خود با خوارى جزيه دهند. هر كه از اينان در كشورهاى اسلامى ساكن باشند يا جزيه دهند يا كشته گردند. هر گاه جزيه دادن موافقت كنند اسير گرفتن ايشان حرامست و خواسته اينان بايد محفوظ بماند و زناشويى با زنان ايشان روا باشد. و هر كه از اينان در كشور كفر ساكناند كه با اسلام نبرد مىكنند از او جزيه پذيرفته نمىشود مگر آنكه كشته شود يا مسلمان گردد.
سوم شمشير بر روى مشركان عجم است (مقصود از عجم در اينجا مقابل عرب است كه شامل همه غير از عرب باشد و اظهر افراد ايشان ترك و ديلم و خزر است). خدا در قرآن گفته: كافران را گردن زنيد و خسته گردانيد و در بند كشيد تا پس از آن فدا دادن را گردن نهند و آزاد كردند. يعنى به مسلمانان فديه بپردازند.
و آنان كه فديه از ايشان پذيرفته نيست يا بايد كشته شوند يا اسلام بپذيرند و تا در كشورهاى كفار ساكن هستند تزويج زنان ايشان روا نباشد.
و اما آن شمشيرى كه در لفافه مىباشد؛ شمشير شورشيان است كه عاقبت كار ايشان نبرد و شرك به خداست. چنان كه در قرآن گفته: «هر گاه دو دسته از مسلمانان با هم نبرد كنند ميان ايشان را اصلاح كنيد، هر گاه دستهيى بر ديگرى ستم روا دارد و به حق خويش خرسند نباشد با آن دسته ستمكار نبرد كنيد تا به فرمان خداى باز آيد. زمانى كه اين آيه فرود آمد پيامبر به ياران خويش گفت:
«در ميان شما كسى هست كه پس از من از روى تأويل و تدبر آيه نبرد كند چنان كه من به صريح اين آيات قرآنى با انبازگيرندگان نبرد كردم». پرسيده شد آن كيست؟. گفت: آنكه پا افزار خويش پينه زند يعنى جناب على. عمار پور ياسر در نبرد صفين گفت: با پيامبر و خاندان وى زير همين درفش با سه گروه از كافران نبرد كردم و اين چهارمين است كه با آنان نبرد مىكنم. به خدا سوگند هر گاه ما را به پس برانند تا به نخلستانهاى هجر (نام شهرستانى از يمن است) ما مىدانيم كه بر حق هستيم و ايشان بر تباهى و گمراهى.