ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٤٩ - (٤٤٧) دانايان سه گروهاند
چون بازگشت عبايش را دزديده بودند. بانگ برآورد: كه عباى مرا بردند، بيرون مسجد در دست مردى يافت آن مرد را نزد پيامبر ٦ آورد. بعد از اثبات پيامبر فرمان داد دست آن مرد دزد را ببرند.
صفوان گفت: اى پيامبر هر گاه براى عباى من دستش بريده مىگردد؛ من عباى خود را بدو بخشيدم.
پيامبر گفت: پيش از آنكه نزد من بياورى در مىگذشتى دست وى بريده نمىشد اما بعد از اثبات و نزد من آوردن بخشيدن تو سودى ندارد. خلاصه اين سه دستور از اين قرار است: يكم- پيامبر گفت:
زرهها را به عاريت مىستانم كه بعدا باز پس دهم. دوم- پيش از فتح مكه همه مسلمانان مكه وظيفه داشتند به مدينه حركت كنند و مهاجرت مهم بود اما پس از مهاجرت تباه شد و نخستين بار در باره صفوان روان شد. سوم- هر گاه پيش از محاكمه و صدور حكم صاحب كالا دزدى آن را به دزد مىبخشيد حد زائلشدمى اما بعد از حكم زائل نمىشد.
ترجمه
(٤٤٦) براى سعد پور معاذ در اسلام سه مقام است
كه هر گاه همه مردم يكى از آنها را داشتند، براى همه اين مقام بسنده بود.
ترجمه
(٤٤٧) دانايان سه گروهاند
- امام اول گفته: «جويندگان دانش دين سه گروهاند، آنان را با نشانههاى ايشان بشناسيد: گروهى دانش را براى خودستايى و نادانزدگى فراگيرند، و گروهى از ايشان براى سركشى و فريب مردمان دانش جويند و گروهى براى دريافتن و هوشمند شدن.
اما نشانه خود نما و نادانزدگى، آن است كه بينى كه در انجمنها چون نشيند مردمان را به