علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٩٧ - ٢ دنيا دوستى
زهد نزد واژهشناسان، ترك گفتن و روى برتافتن از چيزى است[١] كه به آن ميل و رغبتى نباشد[٢] و به اندك آن بسنده گردد.[٣] در فرهنگ دين و عرفان نيز زهد به معناى روىگردانى از حرام دنيا و پرهيز از حلال غيرضرورى دنياست؛ بهگونهاى كه سالك در مقام زهد ظاهرى، دايره امكانات دنيوى خود را تا اندازه نياز تنگ گرداند و در مقام زهد باطنى، تعلقها و وابستگىهاى دنيوى خود را از دل بزدايد و در دل خويش، هيچ ميل و رغبتى نسبت به لذتهاى دنيوى احساس نكند. از جنيد پرسيدند كه زهد چيست؟ گفت:
زهد به دو معناست: زهد ظاهرى و زهد باطنى. زهد ظاهرى، بغض و طمع نورزيدن به آنچه در دستان مردم و ترك طلب نداشتههاست و زهد باطنى، پالايش رغبت دنيوى از دل و حصول بريدگى و روىگردانى از ذكر دنياست.[٤]
نشانه نبود وابستگى و بىميلى به متاع دنيا، به فرموده امام على (ع)،[٥] اين آيه شريفه است:
لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بمَا آتَاكُمْ؛[٦] تا بر آنچه از دستتان رفته، اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است، شادمانىنكنيد.
از اينرو سرى سقطى مىگويد:
زاهد آن بود كه به آنچه از دنيا يابد، شاد نشود و بدانچه از وى در
[١] - اسماعيل بن حماد جوهرى، الصحاح، ماده« ز ه د».
[٢] - حسن فيومى، المصباح المنير، ماده« ز ه د».
[٣] - محمد بن فارس، معجم مقائيس اللغة، ماده« ز ه د».
[٤] - ابوطالب مكى، قوت القلوب، ج ١، ص ٤٧٢.
[٥] - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٧٠، ص ٣١٧.
[٦] - حديد( ٥٧): ٢٣.