علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٩٣ - ٤ دسته تنظيم و انسجامبخشى
مىگردد و آن برق جهنده به شعله روشن مبدل مىشود؛ تاجايىكه هماره همنشين جناب قدس الاهى مىگردد؛ اين مرحله را «انقلاب» مىگويند. با اينحال، چه بسا آثار حالات ربايش، مانند شادى و اندوه بر چهره وى آشكار باشد؛ اما با افزايش اين انس و آشنايى، بلكه با رسوخ در محفل انس، اندكاندك از آن آثار كاسته مىشود؛ تاجايىكه چندان ظهورى ندارند و كسى از اندرون وىخبر ندارد كه من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است. به اين رسوخ «تغلغل» يا «تخلخل» گويند؛ اما با توانمندى عارف، اين انس و آشنايى گاهبهگاه به ضبط و اختيار عارف درمىآيد؛ بهگونهاى كه هر وقت بخواهد، به جناب قدسالاهى متصل مىگردد و صاحب احوال خوش مىشود كه اين اختيار را «مشيت» مىگويند.
سه مرحله سوم كه نتيجه حركت رياضتهاست، تعريج، تردد و وصول نام دارند. عارف براساس افزايش رياضت به آنجا مىرسد كه چه بخواهد و چه نخواهد، هر وقت هر چه را ببيند، در پى آن خدا را مىبيند؛ آنگاه از ماسواى الاهى منصرف مىشود و با توجه تام بهسوى جناب قدس الاهى عروج مىكند و حال قرب مىيابد كه به اين عروج «تعريج» گويند.
در اين هنگام، سرّ وجودى او چون آينه صاف و صيقلى، آن جناب قدس را نمايان مىكند و لذات علياى معنوى بر دلش فرو مىريزد. در اين هنگام به خود مىنگرد و وجودش را حقانى و ربانى مىبيند؛ از اينرو ميان دو نظر «مردد» است؛ نظرى به حق سبحانه و نظرى به خويشتن؛ مانند كسى كه در آينه مىنگرد، گاهى در صورت منعكس در آينه دقيق مىشود و گاهى در خود آينه كه آن صورت را منعكس ساخته است؛ تا آنجا كه از اين حال تردد خارج گشته، به طور كامل از خويش غايب مىشود و تنها نگاه به جناب قدس الاهى مىماند؛ از اينرو به اتصال تام دست مىيابد كه به اين اتصال «وصول» گويند.