علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٨٣ - ١ كبر
اين خلق و خوى زشت در افراد مختلف، جلوههاى خاص دارد، گاهى در فرد چنان ريشه دارد كه تاب رويارويى با فرد برتر از خود را ندارد و به همين دليل از امورى مانند علمآموزى، ادبورزى و نصيحتپذيرى محروم مىشود و گاهى در حد پوشش نگاهآور و يا بالانشينى محافل است.
بَلْ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ؛[١] بلكه انسان خود بر نفس خويشتن بيناست.
سالك سيار در احوال مختلف، هماره در خطر ابتلا به كبر است؛ زيرا قباى سلوك، هماره به كمالات معنوى آراسته است؛ كمالاتى كه موجب جلب توجه وى گشته، او را نه تنها به خودنگرى شادمانه مبتلا مىكند، فراتر از اين حجابانانيت، ناآگاهانه يا نيمهآگاهانه، درپى مقايسه با همگامان سلوكى برمىآيدو با ديگرنگرى، ابروى برترى برمىكشد و در سراى نفس، چنان مستانهعربده بزرگى سرمىدهد كه از خداى عظيم غافل مىگردد و دلش چون كاسه گردون، از آنخداى بزرگ روىگردان مىشود و از مغزاى سلوك، يعنى توجه به خداى سبحان باز مىماند كه البته اگر اين بزرگفروشى ادامه يابد، قلبش مانند قلببلعم باعورا، از آيات الاهى و كمالات ربوبى محروم مىگردد و مُهر باژگونگى بر آن ضرب مىشود:
كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ؛[٢] اينگونه خدا بر دل هر متكبّر و زورگويى مهر مىنهد.
بررسى روانشناختى انسان متكبّر، ما را به دو سبب رهنمون مىكند كه هر دو منشأ روحى هستند: يكى عُجب و خودبينى و ديگرى حقارت و خوارى است. عجب همان خودپسندى است و در كسى ريشه مىدواند كه به جهت نعمت يا
[١] - قيامت( ١٠٧): ١٤.
[٢] - غافر( ٤٠): ٣٥.