علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٩١ - ١ غناى مالكى مولاى هستى
ديگرى حاصل مىشود و رهبرى و امامت (ولايت امرى) كه درپى اطاعت مطيع از اوامر رهبر بروز مىكند؛ اما اگر در موارد استعمال ولايت دقت كنيد، درمىيابيد كه در تمامى اين موارد يك معناى كلى جارى و سارى است و آن قربى است كه حق تصرف و مالكيت تدبير را به همراه دارد.[١]
همين معناى كلى لغوى در فرهنگ قرآن اصطلاح شده است. از اينرو در اين فرهنگ، ولايت به معناى قرب مالكانه و مدبّرانه خداى سبحان و به تعبيرى، قرب تدبيرى و قرب تصرّفى اوست و مولا كسى است كه قرين عبد است و بر او مالكيت تدبيرى و سلطنت تصرفى دارد و شئون او را اداره مىكند؛ چه اگر اين مالكيت و سلطنت از سر توافق قراردادى و تقرّب اجتماعى حاصل شده باشد، آن ولايت، اعتبارى و آن مولا قراردادى است؛ مانند جريان تاريخى بردگان. اگر اين مالكيت و سلطنت از سر تقرّب وجودى و تسلط وجودى مولا بر عبد حاصل شده باشد، آن ولايت و مولا حقيقى هستند كه در نظام هستى، تنها شايسته خداى سبحان است. از اينرو به او مولاى هستى مىگوييم: «
أَمْ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُ
؛ آيا به جاى او دوستانى براى خود گرفتهاند؛ خداست كه دوست راستين است.»[٢] بنابراين آنگاه كه قرآن خداى سبحان را مولا مىنامد، سه خصيصه خويش را نمايان مىكند: قرب، تدبير و مالكيت. از اينرو، مولا مالك مدبّر قريب است كه مالكيت غناى مالكى، تدبير ربوبى و قوانين ابلاغى مولاى هستى را در معناى خويش به همراه دارد.
١. غناى مالكى مولاى هستى
آفريدگار جهان نه تنها به همه موجودات كه امورى حادثاند، هستى بخشيده است، هماره به آنان بقا مىبخشد و باقى نگه مىدارد. خداى بىكران براى بقابخشى و
[١] - سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ٦، ص ١٢.
[٢] - شورى( ٤٢): ٩.