علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٤١ - ٩ رضا
بنابراين سالك آنگاه در مقام رضا جاى مىگيرد كه به قضاى الاهى- هرچند تلخ- مبتهج باشد و هرگز خشمى اعتراضآميز نگيرد؛ حتى هنگام جريان قضاى شيرين، لبخند شادمانه او لبخندى الاهى است، نه نفسانى. به اين جريانِ هميشگى قضاى الاهى در سراسر زندگى «موقعيت سلوكى رضا» مىگويند. قضا در ادبيات حديثى، يعنى حكم تعيينى و امر قطعى در بروز واقعهاى كه خداى سبحان نخست به آن عالم بود، سپس آن را خواست و مشيت كرد و همتش را به ايجادش متعلق ساخت؛ آنگاه با اراده خود، آن مشيت را كامل كرد و به ثبوت رسانيد و پس از اراده، اندازه آن را مشخص و هندسه طولى، عرضى و بقايى آن را تقدير كرد. سپس آن تقدير را قضا و امضا كرد و با اين امضا، وقوع آن را قطعى ساخت؛ بهگونهاى كه برگشتناپذير و تغييرناپذير است.[١] پس به فرموده امامرضا (ع):
امرى در نظام هستى به وقوع نمىپيوندد؛ جز آنكه خداى سبحان آن را مشيت، اراده، تقدير و قضا كرده است.[٢]
هرچه خداى متعالى به حكم و قضا اظهار مىدارد، حكيمانه است؛ يعنى هر چيزى را كه آن مولاى هستى در نظام هستى ايجاد مىكند، پيش از ايجاد اولًا بر كل نظام هستى و چينش ترتيبى مراتب آن نظام و تناسب تأليفى هر يك از اشياى موجود در آن مراتب و ثانياً به تمامى خصايص و لوازم آن چيز و مرتبه آن در نظام هستى علم دارد و چون علم او كامل است، نقشه علمى نظام هستى و
[١] - بنگريد به: سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ١٣، ص ٧٥- ٧٢.
[٢] -« قال علم و شاء و أراد و قدر و قضى و أمضى.»( محمد بن يعقوب كلينى، الأصول من الكافى، ج ١، ص ١٦٩.)« ... ولكن أقول: لا يكون إلا ما شاء الله و أراد و قدّر و قضا. ثم قال: أتدرى ما المشية؟ فقال: لا، فقال: همه بالشيء او تدرى ما أراد؟ قال: لا، قال: إتمامه على المشية، فقال: أتدرى ما قَدّر؟ قال: لا، قال: هو الهندسة من الطول و العرض و البقاء. ثم قال: إن الله إذا شاء شيئا أراده و إذا أراده قدّره و إذا قدّره قضاه و إذا قضاه أمضاه.»( محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٥، ص ١٢٢.)