علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٥٨ - اعمال مستدام
در آغاز راه، بسيارى مريدان از اراده قوى و همت كارآمد بهرهمند نيستند؛ از اينرو ممكن است پس از آنكه سالك اندكى به آن منزل و عمل آراسته شد، حوادث بيرونى يا غلبه صفات و اعمال زشت و خاطرات گناهآلود گذشته، بهعنوان موانع درونى بر شوق و طلب قلب وى غلبه كنند، توجه قلبى او را به پريشانى تبديل نمايند، اراده سلوكى او را سست سازند و او را از حركت باز دارند؛ بلكه او را به دورى از خداى سبحان مبتلا كنند.
اين پريشانى، سستى، ايستايى و دورى موجب مىشود سالك آن منزل را از دست بدهد؛ براى مثال، گاهى سالك با اشتياق فراوان به زندگى زاهدانه رو مىآورد و با عزم و اراده مىكوشد تا از لذتهاى دنيوى چشم پوشد و از وابستگىهاى ناسوتى بكاهد؛ ليكن در ادامه راه، به دلايلى چون غفلت گناهآلود، به حرص و طمع مبتلا مىشود و توانايى گريز از لذتهاى دنيوى ندارد و با پايى سست از راه باز مىماند و از زهد فاصله مىگيرد. در فرهنگ عرفان به اين منزلو عمل فرودآمده و از دسترفته كه ثبات نداشته و متغير است، «حال» گويند و به سالكانى كه دچار جزر و مد روحى مىشوند و در رفتار سلوكى ثباتندارند، «اصحاب حال».
سالك هنگامى در صراط سلوك به پيش مىرود كه منزل را از دامن حال به درآورد و با همت و استقامت به صورت مداوم آن را انجام دهد تا آن را در قلب خود بنشاند؛ زيرا زغال نمناك، هنگامى انگِشت آتش مىشود كه با ماندن درون آتشدان، سرخ و سوزان گردد. سالك بايد بكوشد تا عطيه الاهى، يعنى شوق درونى را در قلب خويش شعلهور كند و اراده خويش را توانمند و تقويت سازد، خواهشهاى نفسانى را كنترل كرده، از ظهور صفات مذموم نفس بكاهد و فواصل سستى و واماندگى ميان احوال را كم كند و در انجام آن عمل، استقامت و استدامت ورزد تا آنجا كه منزل مقصود براى هميشه در قلب استقرار يابد و ملكه