علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١١٣ - الف) سلوك مخلصانه
انتخاب كرده، سلوك مخلصانه را پديدار ساختند. در دوره بعد، يعنى قرنهاى پنجم و ششم، برخى عارفان، نفس را عشوهگر و فريبكار يافتند و راه مقابله آن را عشق خداى سبحان كه از عشوهگرى جمال خداوندى برمىخيزد، تشخيص دادند. از اينرو سنت عشق را برگزيدند و آن را اصل سلوكى مسلك خويش قرار دادند و سلوك عاشقانه را پديد آوردند. در دوره بعد، يعنى قرن هفتم به بعد، دو سنت ديگر از مطالعه دينى برخى عارفان آشكار گشت. اين دو سنت عبارتند از معرفت و دعا. رهبران سنت معرفت كه آفرينندگان سلوك عارفانهاند، در مطالعه خويش، نفس را سرمنشأ غفلت يافتند و نقطه مقابل آن را معرفت و حضور دانستند. سران سنت دعا نيز كه پديدآورندگان سلوك سائلانه هستند، در بررسى دينى خود، نفس را متكبر و مستكبر ديده، نقطه مقابل آن را دعا پنداشتند.
حال بايد ديد اين سنتها به چه معنايى هستند؟ آيا شكوفايى اين سنتها به اصولى وابسته است؟ آن اصول در حوزه معرفت است يا حوزه عمل، يا هر دو؟ آن اصول چيست؟ پاسخ به اين پرسشها به بررسى گسترده مسلكها نياز دارد كه با پشتوانه تاريخى و فراوانى تتبع و سرمايه تحليلى امكانپذير است و ما تنها در حد توان و به اختصار به آن مىپردازيم و معترفيم اصولى كه براى هر يك از مسلكها بيان مىكنيم، تمام و كمال نيستند.
الف) سلوك مخلصانه
عده زيادى از عارفان برجسته قرون سوم و چهارم به اين باور رسيدند كه سلوك، يعنى عمل و روح عمل نيز نيت است كه رسول خاتم ٦ فرمود: «
الأعمال بالنيات
»،[١] از اينرو عملى سيردهنده و بالابرنده است كه نيت آن ناب و زلال بوده، از هرگونه شائبه برونى، مانند ريا و درونى، مانند عجب خالص باشد و عملى
[١] - محمد بن حسن، حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج ١، ص ٤٨.