علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٥٢ - نفسشناسى شهودى و خداشناسى شهودى
سه. تحلّى اخلاقى
اين اصل را كه «تحليه» مىگويند، به معناى آراستن جان به اخلاق پسنديده و مناسبسازى درون با عالم غيب خداوندى است؛ يعنى سالك بايد بداند خداى سبحان اسماى حسنايى دارد كه بهعنوان اخلاق الاهى، عرش رحمانى را آذين بسته است و به عنايت خداى سبحان در فطرت انسان، جبلّى و سرشته شده و به صورت بالقوه، پنهان و گنجانده شده است. سالك بايد بكوشد اين اسما و اخلاق ناشكفته را شكوفا سازد تا به خلق و خوىهاى پسنديده آراسته گردد و با اين آراستگى، تناسب روحى با عرش الاهى فراهم آورد و دامنه حضور را در دل بگستراند و اندكاندك شايسته وصال گردد و به معرفت شهودى دست يابد.
بديهى است گسترش حضور دل و وصول به معرفت شهودى، به اين شكوفاسازى وابسته است و اين شكوفاسازى نيز پس از تخلى اخلاقى و پاكسازى نفس ممكن است؛ زيرا تا نفس صاف و زلال نگردد و از بيمارى نرهد، نحيفِ ناتوانى است كه قدرت حركت و ارتقا ندارد؛ از اينرو بايد با داروهاى نيك اخلاق به جانِ ناتوان خود توان بخشد تا بالهاى عروج و ارتقا قدرت گيرد و به آسمان شهود پرواز كند.
چهار. زندگى توحيدى
اين اصل كه منشأ آن مراقبه توحيدى و ذكر ربوبى است، به اين معناست كه سالك تمامى اعمال و احوال و آفريدهها را با چشم توحيد بنگرد و با خداى بيكران همنشين شود و با او زندگى كند. اين زندگى مىتواند در دو حوزه به وقوع بپيوندد: اولى در حوزه توحيد علمى است كه در آن زندگى مفهومى و همنشينى ذهنى با خداى سبحان رخ مىدهد و ديگرى در حوزه توحيد شهودى است كه در آن زندگى شهودى و همنشينى قلبى با خداى سبحان به وقوع مىپيوندد.
توحيد علمى، همان شناخت علمى خداى سبحان است كه سالك از سر يقين