علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٣٤ - ١ استحضار در ذكر
مىكند و دل را از خيالات نفسانى مىرهاند و به مشاهدات روحانى مشغول مىدارد.[١]
سالك در راستاى اعتلاى اين كلمه آسمانى، در دل به حسب حال و مقام خود، زبان دل به ذكرى از اذكار مىگشايد و مىكوشد تا به «استبتال» و «استقبال» برسد و براى اين هدف به «استحضار» و «استظهار» دست مىزند؛ بهگونهاى كه با استحضار مذكور در محيط دل مىكوشد به استبتال (بريدگى) از مشاغل نفسانى، شيطانى و تعلقى برسد و روى دل را به سوى وجه خاص سوق دهد و زمينه تمركز به دريچه وجهالله را فراهم آورد و به استقبال خداى سبحان رود و به او توجه كند و با تكرار مذكور، به دنبال استظهار مذكور در دل برآيد تا اندكاندك، مذكور در دل نزولِ اجلال كند و در نتيجه، توجه قوىتر گردد و سلطان ذكر بر دل بنشيند و آن مذكور بر دل حاكم شود و اثر آن تمامى دل را فراگيرد و به سر حد استغراق برسد؛ آن مذكور معمولًا اسماى الاهى است و اسما- چنانكه پيشتر گفتيم- ذات خداوندى به همراه وصف كمالى است و ذاكر در مقام ذكر، به خداوندى كه اين بار وصفى را داراست، توجه مىكند؛ نه آنكه صرفاً به آن كمال توجه داشته باشد كه صرف اين توجه، نه تنها ارتباطساز نيست، مايه دلمشغولى ذاكر نيز مىشود و دل را از خداى سبحان غافل و دور مىكند.
بنابراين سالك هنگام ذكر، هماره در دايره دل با استحضار و استظهار درصدد استبتال و استقبال است تا آنكه به استغراق اكمل، يعنى توجه اتم دست يابد.
١. استحضار در ذكر
استحضار بهعنوان ركن اولى و اساسى ذكر به معناى تلاش ذاكر براى حضورمذكور در دل است. از اينرو صائنالدين ابنتركه، ذكر را به «استحضار
[١] - عبدالصمد همدانى، بحرالمعارف، ج ١، ص ٦٤، به نقل از مصباح كفعمى.